دفترچه خاطرات یک زن


مدیر ما


رفتم تو کانال دانشگاه دیدم مدیر خودمون به تک تک واحد‌های خودش سر زده و به مناسبت روز کارمند بهشون گل‌هدیه داده و عکس گرفته...

سریع عکس را فوروارد کردم برای همکارم و نوشتم من و تو سر راهی هستیم از جوب برمون داشتن؟

چرا همه جا رفته جز اتاق ما دو تا...

برام استیکر خنده فرستاد...

و جواب من= 🤔😐😐😐😐

♥ نوشته شده در پنجشنبه پنجم شهریور ۱۴۰۵ ساعت 1:33 توسط اف.شین(F.sh) :

غزل


یهو دلم غزل خواست اونم از اقای عسگری

این قشنگه به نظرم ، بخونیمش؟👇👇👇

اصلاً قبول حرف شما، من روانی‌ام

من رعد و برق و زلزله‌ام، ناگهانی‌ام

این بیت‌های تلخ نفس‌گیرِ شعله‌خیز

داغ شماست خیمه زده بر جوانی‌ام

رودم، اگر چه بی‌تو به دریا نمی‌رسم

کوهم، اگر چه مردنی و استخوانی‌ام

من کز شکوه روسری‌ات کم نمی‌کنم

من، این من غبار، چرا می‌تکانی‌ام؟

بگذار روی دوش تو باشد یکی دو روز

این سر که سرشکسته نامهربانی‌ام

کوتاه شد سی و سه پل و دو پلش شکست

از بعد رفتنت گل ابروکمانی‌ام

شاعر شنیدنی است ولی دست روزگار

نگذاشت این که بشنوی‌ام یا بخوانی‌ام

این بیت آخر است، هوا گرم شد؛ بخند

من دوست‌دار بستنی زعفرانی‌ام

حامد عسگری

و این از شاعری تقریبا گمنام از استان خودم(سمنان)👇👇👇

اّبرویت از رنگ تار شب زغالی تر شده
خنده ات از شعر سعدی موزیکالی تر شده

مصرعی گفتم برایت: " جان شود قربان تو؟"
خنده ای کردی که : امشب شعرت عالی تر شده

دور و اطراف درختان را مه ای پوشانده است
چهره ات در هاله ی این‌مه خیالی تر شده

شال سبز انداختی بر شانه ، زیبا چشم من
پرتره ات از جنگل گیسوم شمالی تر شده

از تو‌پرسیدم‌که میخواهی مرا ؟ خندیدی و...
پاسخ تو از سوال من سوالی تر شده

رفته ای حالا و‌میدانی که حال دل بد است
خانه هم‌با رفتنت از عشق خالی تر شده

در فراق روی ماهت روز و شب میسوخت دل
تازگی ها جنس دل هم اشتعالی تر شده

بو بکش! این‌بوی ریحان، بوی گیسوی تو‌نیست؟
صبح دم‌باران زده انگار ، شالی تر شده

آمدی ؟ تو آمدی ؟ رفتی نشستی توی باغ؟
صبح من از صبح فومن پرتقالی تر شده!

#حمیدرضا_سعیدی

♥ نوشته شده در دوشنبه دوم شهریور ۱۴۰۵ ساعت 9:38 توسط اف.شین(F.sh) :

Design By : Bia2skin.ir

آمارگیر وبلاگ