امروز با همسر رفتیم سرانزا
نقاش داشت سقف را رنگ میزد من و حسین و علی رفتیم طبقه بالا
میخواستم اتاق ها را جارو بزنم دیدم حسین میگه نه بزار خاک ها باشه رنگ رو سرامیک نریزه
منم گفتم چشم
ولی بیخیال تراس نشدم و مجبورشون کردم کمک کنند
خیلی خیلی کثیف بود کارتن های مختلف که خیس شده بودند
ضایعات فلزی از شیروونی و ... پاکت های گچ و لوله های سیمانی بخاری و آت و آشغال های خوراکی های مختلفی که بنا و گچ کار و شیروونی کار ... رو زمین ریخته بودند
گچ های خشک شده رو موزائیک ها
خلاصه یک ساعت و نیمی درگیر بودیم ولی آخرش خیلی خوب شد
حسین که هیچ وقت ابراز تشکر نمیکرد به حدی به وجد اومد که یک بار هم نه بلکه دو بار گفت خیلی عالی شد دستت درد نکنه
***
علی خیلی تو غذا خوردن اذیت میکنه و کلی هم لاغر شده رفتیم فیروزکوه همسر به کارهاش برسه منم رفتم برای علی جوجه خریدیم
خدا را شکر کمی خورد شام هم براش از قورمه سبزی سحر کشیدم و با حوصله و به شرط بازی کردن باهاش تونستم بهش بدم بخوره
متاسفانه سه تا مرد خونه من تو غذا خوردن شدیدا بد غذا هستند و بدتر اینکه سلیقه های غذایی متفاوتی هم دارند
خدا به داد خودم برسه با ابن سه تا عزیز😉
آقا بیا که دلها همه منتظر توست...
شنیدم صیحه را ۲۳ ماه رمضانی میشنویم که مصادف با جمعه است
امروز ۲۳ ماه رمضان و جمعه است
دیشب خیلی دعا کردم و برای اولین بار فقط و فقط و فقط برای ظهور شما دعا کردم آقاجان
از ته قلبم میخوام که وقایع ظهوراتفاق بیفته
دنیا پر از ظلم شده، دلمون تنگ شده، نمیخوام بگم خودتون دیدید دلتنگم و ییقرار
الهی، اللهم عجل لولیک الفرج
و چه شود این جمعه همان جمعه معروف شود😍❤
اومده نوشته شب قدر وضو بگیر بگو
من دل نمیشکنم،با آبروی کسی بازی نمیکنم، با دین و مذهب کسی بازی نمیکنم و ...
بعد خودش ذره ای به این چیزها عمل نمیکنه ...
کاش شعار ندیم عمل کنیم
شب قدر شب عبادت هست شب بندگی خدا
حالا خیلی خوبه کارهایی که گفتی ولی خب چه اشکالی داره یک شی زار بزنی به درگاهش بگی خدایا آدمم کن
یا بگی العفو یا همون جوشن کبیر مگه چه اشکالی داره ؟
همه اینها قرار هست آدممون کنه و آدمیت هم بد نیست
چرا با وجود اینکه تو ماه رمضان مبنا بر نخوردن میشه ولی باید یکسره جلو گاز بایستیم؟؟؟،،،
از عصر که میرم خونه باید برم آشپزخونه اول خورشت بار بزارم بعد افطاری بعد برنج بپزم تازه بعد از اون یکسره تو خونه راه میرن میگن چی بخوریم؟ چیزی میاری بخوریم و من کوزت وار باید براشون تهیه دسر و خوراکی و تنقلات داشته باشم آخرشم میگن تو چرا تا سحر بیداری؟؟؟؟؟
خب این همه ریخت و پاش نیاز به تمیز کاری هم داره نیاز به تهیه هم داره و ...
ماه رمضون ماه خوبیه خودمون سختش کردیم
مثل زنهای قدیم میشد بشینیم تو خونه افطار و سحر را بپزیم صبح جمع شیم قرآن روز را بخونیم و بعدش مسجد و خواب تا نزدیکهای افطار
همه جیشدن مرتب و قشنگ و شیک
صبح دوست داشتم به همه فحش بدم برای اینکه بیدارم کردند
تمام مدت اماده شدن، مسیر خونه تا مدرسه سجاد و خونه مامان و مسیر کارم را چشم هام را بستم و خوابیدم
الانم در حد کمی لای چشم هام باز هست که صفحه کلید را ببینم
تقریبا روزی دو ساعت می خوابم و خیلی داره بهم فشار میاد
فردا که تعطیلم تصمیم دارم تا ظهر بخوابم
ایم روزها یا درگیر دید و بازدید هستیم یا کارهای ماه رمضون
قرآن ماه مبارک هم هست
و کلا گوشی کمتر تو دستم میرسه
شرمنده از دوستانی که براشون پیام تبریک نفرستادم
البته دیشب وب چند تا از دوستان را خوندم ولی فرصت نشد کامنت بزارم
امیدوارم همگی سال خوبی داشته باشید
💐🥰
مادر ریسمون فوت شدند
میدونستم فوق تصور بهش وابسته بود
واقعا امروز تو مزار موقع دفنش خیلی حالش بد بود
پسر ته تغاری بود از طرفی مادرش هم باهاش زندگی می کرد
برای همین خیلی خیلی ناراحت بود
خدا بهش صبر بده
از صبح،پا شدم دیدم تصویر دارم صدا ندارم
زنگ زدم همسر با بدختی و صدای فوق ریز بهش مطلب را رسوندم
نامرد میگه الهی شکککککککر
همسایه ها از دست داد و جیغات راحت شدند
بعد از ظهر که اومده خونه کلا تلفنم را خودش جواب میده و با سرخوشی میگه خانم رو سایلنت رفته و غش غش میخنده...
عصر رفتم دکتر آمپول داد و شربت تا حالا که فایده نداشته
حالا فردا هم روز خداست البته که روزه را میگیرم
...
امروز کلی کتاب خریدم و حسابی خر کیف شدم
یعنی خوشحالیم در حدی هست که همسر میگه به خدا برات یک کیلو طلا میخریدم انقدر ذوق نمیکردی... خداییش راست میگه حالا تمام کتاب ها یک طرف سینوهه و کتاب غرور و تعصب یک طرف😍😍😍
تولد پسرها را امسال متفاوت جشن گرفتیم
با توجه به ماه مبارک و افطار و سحر
قرار شد هفتم خانواده همسر تشریف بیارند برای عید دیدنی و همزمان کیک و تولد و هشتم خانواده خودم و بعد از ماه مبارک هم ولیمه به هر دو خانواده بدم به حدی استقبال شد که قرار شد کلا من بعد همیشه همین طوری تولد بگیرم
تولد سجاد فقط کیک و عکس باشه تولد علی ولیمه و شام...
... طفلک علی اصلا حال خوشی نداشت به زور مسکن روبراه بود ولی خب دقیقا بعد از مهمونی کاملا خوب شده و شیطنت میکنه
خودمم که نمیدونم چی شده کلا صدا ندارم و رو سایلنت رفتم
تولد خوب برگزار شد
تولد همه فروردینی ها به خصوص دو تا پسرام و داداشم مبارک 😍❤🌹
نشستم چند روزه دارم نخ های سر فرش را مرتب میکنم ولی به خاطر جنس نخ ها که ابریشمی هست واقعا کارم خوب پیش نمیره برای هر گره تقریبا یک ربع وقت میزارم شاید به خاطر وسواسی هست که به کار میبرم
شایدم به قول مامانم نکرده کارم 😉

یکی میگه چشم خورده یکی میگه سرما خورده ولی خوب خودم بهتر میدونم رودل کرده
بهش قند سوخته با عرق نعنا دادم
شاید اگه بچه دیگه ای میبود تا حالا جواب گرفته بود ولی علی هیچی بهش کارگر نیست
آخرشم با این همه کار باید ببرمش دکتر. البته که حالش از سحر تا حالا خیلی خیلی بهتر شده ولی بیحالیش شدیدا رو مخه
دلم میخواست شارژ باشه برا امشب
اصلا علی خوش نباشه خوش نمیگذره
امسال تغییرات زیادی داشتیم تو خونه
کلا دکور خونمون از زنگ تیره به روشن تغییر پیدا کرد
شاید باور نکنید ولی شدیدا حس های خوب بهم میده
و کلی انرژی مثبت میگیرم
امشب رفتیم خونه برادرشوهر بزرگه
با خودم فکر کردم شاید نفر اولی باشیم که میریم خونشون برای همین رفتم و یک گلدون برگ بیدی براشون خریدم دادیم علی
قلب بچه ها پاک هست ترجیح دادم آدمی وارد خونشون بشه که خالی از حسد و کینه و بخل و تاریکی
به حدی خوشحال شدند که حد نداشت ...
امروز مسموم شده بودم از شام دیشب (افطاری)
کل روز خواب بودم با حال فوق العاده بد ولی خب آخرش خوب بود
فردا شب .... فردا شب می نویسم چه خبره
فرارسیدن نوروز باستانی و ماه مبارک رمضان بر تمامی عزیزان مبارک باد😍🌹❤