دفترچه خاطرات یک زن


خانم مدعی


زحمت یک روز کاری را اشتباهی زده از فلش پاک کرده

خودشم باورش نمیشه به این زودی کار را یاد گرفته باشم

امروز طوری کار کردم یک جاهایی حس می کردم من مسئولش هستم

ناخودآگاه لحنم دستوری میشد

کارات را بیار

نامه را تایید کن

فلش را بده

رای ها را بزن

دارم فکر میکنم درسته تو واحد قبلی من مدیر نبودم اما به جز مدیر به بقیه همیشه کارها را دیکته می کردم و عملا مدیریت کارها با من بود

انصافا هم همیشه کارمون عالی بود

نه شاکی داشتیم نه کار عقب افتاده

خدا را شکر تعداد جلسات را زیاد کردند و کار داره به روز میشه

اگه واقعا تا آخر ماه درخواست ها به روز روز بشه کارها طوری نظم میگیره که منم از این حالت سردرگمی درمیام

همیشه انباشتگی کار برام آشفتگی ذهنی به همراه داره

بعضی ها بهش میگن نوعی وسواس ولی خوب حس خوبی از این وسواس میگیرم

♥ نوشته شده در یکشنبه نهم دی ۱۴۰۳ ساعت 18:36 توسط اف.شین(F.sh) :

تماس مدیر


غروب داشتم با عجله آماده میشدم برم مهمونی مدیر بهم زنگ زد

جواب دادم بعد احوالپرسی گرم یک کار اداری داشت بهم گفت و قطع کرد

من این همه سال تو دانشگاه کار کردم دوبار بازم همین مدیر مجبوری بهم زنگ زد ولی هنوز یک ماهه اینجا نیومده دوبار ساعت غیر اداری مجبور شدم پاسخگو باشم

واقعا دوست ندارم ساعت غیر اداری کار کنم

♥ نوشته شده در دوشنبه سوم دی ۱۴۰۳ ساعت 23:50 توسط اف.شین(F.sh) :

یلدای زیبا


امشب موقع فال یکی یکی از جلو چشمام اومدن و رد شدن.

اقوام، دوستام، همکارا حتی مزاحم تلفنی دوران مجردیم، حتی خیلی ها که دیگه نه می بینمشون نه ازشون خبری دارم

نیت کردم برای خودم

نگفتم چی میشه خواستم بدونم عاقبتم خیره یا شر؟

بعد قبل فال اومد تو ذهنم

عاقبت خاک گل کوزه گران خواهیم شد...

دوباره اون جمعیت اومد تو ذهنم با یک لبخند

همین جمع نهایتا ۱۰۰ ساله دیگه تو دنیای بعدی دوباره هستیم

و جسممون خدا کنه خاک گل کوزه گر بشه نه خوراک حیوون یا ...

♥ نوشته شده در شنبه یکم دی ۱۴۰۳ ساعت 2:39 توسط اف.شین(F.sh) :

Design By : Bia2skin.ir

آمارگیر وبلاگ