دفترچه خاطرات یک زن


دلنوشته ....


باید آدم طرفش را بلد باشه وگرنه دنیا قربون صدقه رفتن های تو خالی محبت بینابین را زیاد نمیکنه

بیخود نیست قدیمی ها میگن هر آنچه از دل برآید لاجرم بر دل نشیند

دلم می خواست کسی باشد که مرا بلد باشد . بلد بودن مهم تر از عاشق بودن یا حتی دوست داشتن است....کسی که تو را بلد باشد با تمام پستی بلندی هایت کنار می آید...می داند کی سکوت کند کی دزدکی نگاهت کند...کی سرت داد بزند و کی در اوج عصبانیت محکم در آغوشت بگیرد ....کاش کسی باشد که مرا بلد باشد

♥ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم مرداد ۱۴۰۲ ساعت 0:51 توسط اف.شین(F.sh) :

اخرین روزهای تعطیلات..


امروز با کمک پسرها خونه را برق انداختم

طوریکه خودم کیف میکنم وقتی وارد خونه میشم

البته یک مقدار کار مونده که اونم تو این روزهای آخر تعطیلات انجام میدم ..

این روزها زیاد قشنگ نمی گذره

ولی قطعا تموم میشه و بالاخره روشنی و نورم قسمت ما میشه

*****

اصولا پدرها گاهی که عصبانی میشن بی بهونه سر بچه ها خالی می کنند

حتی لج مادر خونه رو هم سر بچه خالی می کنند

اینجا بر عکسه

لج بچه ها را هم سر من خالی میکنه

♥ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم مرداد ۱۴۰۲ ساعت 2:42 توسط اف.شین(F.sh) :

توضیحات اضافی...


استرس فردا را دارم تنهایی هیچ وقت نرفته بودم دادگاه...

از طرفی کلی هم کار دارم که باید انجام بشه

و دیگه اینکه این هفته آخرین هفته تعطیلات...

امروز حسین و پسرها رفتن سرانزا

دیگه هیچ حسی به اونجا ندارم

امروز صبح اتفاق بدی افتاد منتظرم ببینم آخرش چی میشه

♥ نوشته شده در شنبه بیست و یکم مرداد ۱۴۰۲ ساعت 2:9 توسط اف.شین(F.sh) :

روز سوم(آخر) روضه..


از اولین روز به مامان گفتم یک روز را من بانی میشم

و دلم میخواد اون روز از حضرت امام سجاد خونده بشه

درست ِامام سجاد تو کربلا بیمار بودند ولی همین بیماری باعث شد بیشتر از سایرین اذیت بشن

از یک طرف داغ عزیزترین عزیزاشون، از طرفی کتک خوردن و آزار نوامیسشون و نهایتا اسارت و سختی های اون و رسوایی یزید کم نبود

خدا را شکر امروزم عالی بود

شلوغتر از هر روز

هر چی خسته تر میشم بهم بیشتر مزه میده

واقعا حس کسی را دارم که اربابش بهش توجه کرده و کار مهمی بهش سپرده

التماس دعا، حاجت هاتون روا😍🙏

♥ نوشته شده در شنبه بیست و یکم مرداد ۱۴۰۲ ساعت 2:7 توسط اف.شین(F.sh) :

روز دوم روضه


دیروز اکثر عزاداران عذرخواهی کردند و گفتند فردا نمیتونیم بیایم.

مامان خیلی ناراحت بود

ولی خب دیگه حضور که زوری نمیشه

با این وجود برای پذیرایی تدارک همون ۶۰ نفر دیروز را دید

اما بعد از شروع دیدیم بیشتر از ۸۰ نفر اومدند که شاید فقط ۲۰ نفر از جمعیت دیروز بودند

دوباره زنگ زدم بابا برای ۲۰ نفر دیگه پذیرایی تهیه کرد و آورد

خدا را شکر امروزم خوب بود

روضه حضرت سیدالشهدا و حضرت علی اکبر خونده شد

*****

نمیدونم چرا هر چی خسته تر میشم کم خواب تر میشم

با وجود اینکه دارم از بی خوابی میمیرم ولی نمیتونم بخوابم

*****

امروز به مامور کلانتری پریدم خیلی حرفها زدم ولی مهمش این بود👇

میگم میدونی چیه؟ تا شماها از ظالم حمایت می کنید همیشه ظلم تو این مملکت هم هست هم برنده است

بهش برخورد سرم داد زد

ولی خب حرف من کاملا برحق بود و این را از نگاه مهربون و حمایتگرانه ۳ نفری که منتظر بودند تا کارشون انجام شه فهمیدم...

جدیدا طوری شده اونقدر قانون به مجرم و ظالم وقت میده تا فرصت برای هر کاری داشته باشند ...

♥ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم مرداد ۱۴۰۲ ساعت 23:52 توسط اف.شین(F.sh) :

روز اول روضه...


تقریبا ۶۰ نفری اومدن

خدا را شکر خیلی خوب بود ولی من هیچی نفهمیدم از مداحی و سخنرانی و ...

من نوکری کردم برای اربابم

انشاالله آقا هم مهر قبولی بزنه پا کارنامه ما

****

این روزها هر وقت صحبت از عشق حضرت زینب بود به سید الشهداء ناخودآگاه داداشم جلو چشام می اومد و خجالت می کشیدم از خودم

دلم میخواد بغلش کنم و سیر ببوسم

آدم از آینده هیچی نمیدونه

نمیدونم چرا این حس را فقط به داداش بزرگم دارم

البته عشق خانم کجا و عشق خواهرانه ما کجا

♥ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم مرداد ۱۴۰۲ ساعت 1:8 توسط اف.شین(F.sh) :

فورس ماژور


اینکه مامان چه خوابی دیده امروز ۷ صبح زنگ زده بهم هماهنگ کن با فلانی من ۳ روز میخوام روضه بگیرم بماند ولی به خدا این ظلم من کل تعطیلات تابستونی را هر روز راس ساعت ۷ با تلفن از خواب بیدار شدم و یک روز تو خونه نبودم....

گاهی حس میکنم مشکلات دارند مسخرمون می کنند از اینکه ما نمیتونیم به هیچ طریقی از دستشون راحت بشیم

التماس دعا

از زور خستگی و کمر درد و پا درد حتی نمیتونم بخوابم تازه فردا باید شیش و نیم صبح برم کلانتری 😐 بعدش ادامه مرتب کردن خونه و نهایتا برگزاری مراسم روضه امام حسین...

♥ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم مرداد ۱۴۰۲ ساعت 1:16 توسط اف.شین(F.sh) :

...


دلم هوس نوشتن کرده بود ...

دو صفحه ای نوشتم ولی خب آخرش پاک کردم ...

و بسنده کردم به همین دو سه خط

روزگارتون خوش

♥ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم مرداد ۱۴۰۲ ساعت 0:50 توسط اف.شین(F.sh) :

قاضی اجرا و خصومت شخصی...


اینجا تو شهر ما یک قاضی اجرا هست تمام پرونده ها را طی خصومت شخصی بررسی میکنه

نه اینکه حرف ما باشه بالای ده نفر ازش شاکی هستند

و جالب‌تر مراحل شکایت از این قاضیِ

میری پیش مدیر کل دادگستری استان و ازش شکایت میکنه با دلیل و ادله محکم

میگه دقیقا حق با شماست

چشم بعدش شما را ارجاع میده به رئیس همون دادگستری که قاضی داخلش هست یعنی مدیر اون قاضی اجرا

ایشون به علت همکاری مستقیم با اون قاضی علنا حق را به شما نمیده و با یک سری خزعبلات میگه بررسی میکنم

آخرش و قشنگ ترین قسمت بررسی این شکایت این میشه شما ارجاع داده میشی به همون قاضی تا مشکلت حل شه

و نتیجه اگه تا حالا امید به موفقیت داشتی تاکید می‌کنم فقط امید، باور نه.. دیگه همون امید هم نداری

آقای رئیسی اگه به هر دلیلی شما یا دوستاتون این پست را دیدید یک کمی به فکر مردم باشید که واقعا با این خصومت ها داره زندگیشون نابود میشه

#دادگستری#سمنان#ظلم#قاضی_اجرا

♥ نوشته شده در دوشنبه دوم مرداد ۱۴۰۲ ساعت 22:12 توسط اف.شین(F.sh) :

Design By : Bia2skin.ir

آمارگیر وبلاگ