دفترچه خاطرات یک زن


کتاب جدید


امروز دزیره تموم شد

کنت دومونت کریستو را شروع کردم...

و اما دزیره

شخصیتش برام جالب بود

یک جای کتاب به دزیره گفته بودند جالبه با اینکه زیبایی زیادی نداری ولی دو مرد مهم زمان عاشقت شدند

قطعا دزیره زیبا بوده

هم جسما هم روحا

عادت دارم وقتی کتابهای تاریخی که ریشه در واقعیت دارند میخونم حتما برم تصاویرشون و حتی وقایعی که مربوط به اونها میشه که تو کتاب نیست را بخونم

و من حالا خیلی چیزها از ناپلئون، انقلاب فرانسه جنگ های اون دوران و حتی سوئد میدونم اینکه هنوز سلسله برنادوت در سوئد هست خیلی برام جالبه

دزیره همونطوری که تو خاطراتش گفته شروع کننده یک سلسله شده ...

♥ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم خرداد ۱۴۰۲ ساعت 9:27 توسط اف.شین(F.sh) :

از ما بهترون😊


به دلایلی خونه سرانزا را اجاره دادیم

دادیمش‌به از ما بهترون

نه از اون از ما بهترون که ازش میترسید

نه از اونها که وضع مالی توپی دارند

همسری به خاطر موقعیت شغلی جدیدش خیلی تو بدهی بود

میدیدم همش تو فکر و غصه میخوره

واقعا کاری ازم پیش نمی اومد

نه دیگه طلا داشتم که بفروشم نه ماشینی برامون مونده و نه سرمایه ای داریم

به لطف تورم از قرض و وام هم خبری نیست

حتی فامیل درجه یک میترسه پول قرص بده جنس‌گرون شه ضرر کنه

هر کی هر پولی داره میبره طلا و ... می‌خره

بازم تا جایی که می شد قرض دادند بنده های خدا

ولی خب من و همسر نمیتونیم زیاد پول را نگه داریم

با مشورت هم خونه سرانزا را دادیم اجاره و هم پول های قرضی را که گرفته بودیم پس دادیم(حتی نگذاشتم یک ماه بمونه، خدایی تورم و گرونی کاری میکنه آدم شرمنده میشه ) هم بدهی ها کمتر شد و نهایت همسر خوابش آروم و دلش قرص شد

درسته خیلی به اون خونه علاقه داشت و قرار بود تمام آخر هفته ها بریم ولی خب آرامش یعنی نداشتن فکر و خیال نه، داشتن ویلا و ...

قرارداد ۵ ساله است به شوخی بهش میگم بیا ی زمین بخریم بسازیم

میبینی که همه سلیقه ما را خیلی قبول دارند

حاشیه ۱: طرف عاشق خونمون شده، میگه همین اومدم اینجا گفتم باید اون خونه را اجاره کنیم

حاشیه ۲: این از ما بهترون اومدن برای ساخت جاده فیروزکوه سمنان، خدا بخواد قرار شده دو باند بشه جاده

صد در صد برای ما هم عالی میشه آخه خیلی ماشین سنگین و پیچ تو جاده بود و چند باز جلو چشم ما تصادف های بد شده بود

اصلا هر بار با دلشوره مسیر را می رفتیم و می اومدیم

حاشیه ۳: برای آخرین بار این هفته پنج شنبه و جمعه با مامان اینها و داداشم رفتیم اونجا

شب هم موندیم فاکتور از بعضی چیزها واقعا خوش گذشت مخصوصا هواش که جاتون خالی فوق العاده بود

خننننننک و دلبررر🥰

♥ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم خرداد ۱۴۰۲ ساعت 20:8 توسط اف.شین(F.sh) :

1


هناس و تی تی و ابلق را دیدم

*****

چقدر دل ادم برای زن بودن زنها میگیره

*****

یکی از عشقش گذشت برای وطنش و ارمانهاش

یکی خودش را فدای عشق کرد

و یکی سکوت کرد برای زنده موندن عشقش و آبروش

و هزاران زن که برای زن بودن زیادی مظلوم و ضعیف هستند ولی دارند قهرمان میشن با این نقش ها

*****

وقتی تو اینستا حرف از فیلم ابلق شد خیلی ها نوشته بودند به درد نمیخوره و چرت هست

ولی به نظرم عالی بود مخصوصا پایانش

بقیه چی میخوان از فیلم؟ اخر هندی؟ از همه قشنگ تر اعتماد یک مرد به همسرش بود، اعتماد همجنس هاش بهش خیلی خوب بود اینجاش

♥ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم خرداد ۱۴۰۲ ساعت 12:11 توسط اف.شین(F.sh) :

۴۰ سالگی


تولد ۴۰ سالگی هم تموم شد

بدترین تولد عمرم بود ...‌

امیدوارم ۴۰ سالگی قشنگ باشه

♥ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم خرداد ۱۴۰۲ ساعت 1:23 توسط اف.شین(F.sh) :

تغییر مود


پنجشنبه به حدی تو اوج بدبیاری بودم که داشتم وسط بازار میزدم زیر گریه

مامان که حالم را دید برداشت من رو برد امامزاده تا یک کم استراحت کنم حالم بهتر شه

رفتم سر خاک پدربزرگ و مادربزرگ و داییم

به بابابزرگم میگم همیشه تو این شرایط کمک حال نوه های دیگه ات بودی الان منم ازت کمک میخوام خودت میدونی چیکار کنی فقط منو ناامید برنگردون

رفتم داخل امامزاده دیدم دارند برای امام رضا مولودی میخونند یک خانمی بهم کیک تعارف کرد برا خودم و مامان دو تا برداشتم بهش گفتم دعا کن مشکلم حل شه سال دیگه یک کارتن براتون میارم

خندید و گفت انشاالله

به یک ربع نکشید پسرخاله و شوهر دختر خاله و برادر و برادرشوهر و ... خلاصه فامیل بسیج شدند و مشکل حل شد

خدا حفظشون کنه واقعا چقدر فامیل خوبه اونم از نوع مهربونش..

این وسط پسرخاله از همه بهتر بود و البته برادرشوهر کوچیکه که مثل همیشه هوامون را داشت...🥰

و من بازم مدیون امام رضا شدم و مهربونی هاش

اونجا بود که با تماس پسرخالم وسط بغض از ته دلم خندیدم

♥ نوشته شده در شنبه سیزدهم خرداد ۱۴۰۲ ساعت 18:9 توسط اف.شین(F.sh) :

ناهار خنک


امروز با همکارا آب دوغ خیار خوردیم

جاتون خالی همچین خنک، پر ملات و فوق العاده خوشمزه شده بود ولی چیزی که بیشتر مزه دارش کرد خنده ها و دور همی ساده همکارا بود

رئیس و کارمند و خدماتی کنار هم، سر یک سفره نشستیم ...

قرار شد ماهی یک بار با یک غذای ساده این سفره پهن شه

♥ نوشته شده در سه شنبه نهم خرداد ۱۴۰۲ ساعت 23:8 توسط اف.شین(F.sh) :

پیرزن ها


امروز سه تا پیرزن را خوشحال کردم

حسش جالب بود

♥ نوشته شده در چهارشنبه سوم خرداد ۱۴۰۲ ساعت 23:5 توسط اف.شین(F.sh) :

Design By : Bia2skin.ir

آمارگیر وبلاگ