دفترچه خاطرات یک زن


روز اخر


دقیقا شبیه علاف ها شدیم

۳ نفر پاشدیم اومدیم اداره منتظریم زودتر اعلام کنند بریم خونه

روند این طوری بود روز آخر همیشه ساعت ۱۰ نهایت ۱۱ ماموریت اداری می دادند و ما میرفتیم

امسال ظاهرا دلشون نمیاد و اعلام کردند مرخصی بگیرید و برید

و منی که در طول سال از کل مرخصی استفاده کردم و الان مرخصی ندارم بگیرم باید بشینم و به در و دیوار نگاه کنم

ساعت ۱۲ میرم یا ماموریت حساب می کنند یا خود می دونند چیکار کنند

نمیشه که تک و تنها بشم عروس جن و پری

جالب اینکه هیچ واریزی هم نداشتیم به جز حقوق

♥ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم اسفند ۱۴۰۱ ساعت 11:22 توسط اف.شین(F.sh) :

سرقت عکس


این عکس خانوادگی روی وبلاگم دقیقا قاب عکسی بود که تو محل کارم قرار داشت و من عاشقش بودم همیشه با دیدن خانواده ام غرق لذت میشدم ولی متاسفانه دو هفته قبل وقتی اومدم دیدم عکس را به همراه قابش و حتی چشم و نظر کوچیک روش بردند

برام خیلی جای سوال داشت که این عکس خانوادگی که اصلا جنبه مالی برای کسی نداره را برای چی برداشتند

یکی دو ماه قبلش هم دفتریادداشتم را برده بودند

و قبل اون هم چادر الهام گم شده بود

دیدم ظاهرا این سرقت ها و گم شدن وسایل تنها برای درآوردن لج من هست و واقعا کسی که این ها را برده برای ضرر و نفع مالی یا حتی استفاده از وسایل دست به این کار نزده..

منم نامه نوشتم به حراست و همچنین مدیر کل خودمون و توضیح دادم

حراست که کار خاصی نکرد ولی مدیر کل برای معاونشون نوشتند جهت مذاکره ...

و نتیجه این مذاکره این شد به بنده بعد از ۱۵ سال کار یک اتاق شخصی دادند

ولی خوب همین هم بی ماجرا نبود و تقریبا چشم همه همکارا تو اتاقی بود که به من دادند و حرف و حدیث به همراه داشت ولی نهایتا اسباب های خودم را روز چهارشنبه به اتاق مذکور انتقال دادم

حالا باید یک قاب عکس شیک بخرم و یک عکس خوشگل جدید خانوادگی داخلش بزارم و لذت ببرم از دیدن خانواده ام...😍❤

♥ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم اسفند ۱۴۰۱ ساعت 0:30 توسط اف.شین(F.sh) :

جغد شووووووووووووووووووووم...


این روزها تلفن شبیه جغد می مونه

هر اوازی که از دلش در میاد خبر بدی را به همراه داره

کاش تموم شه این سالهای لعنتی

کاش تموم شه این همه درد و سختی

دیگه دلم نمیخواد سنگ صبور باشم وقتی خود واقعیم، یعنی درد

تا بهار .......... خدا نگهدار

♥ نوشته شده در شنبه ششم اسفند ۱۴۰۱ ساعت 9:36 توسط اف.شین(F.sh) :

سردرگمی


بدترین موقعیت برای یک زن میدونید چه موقعیتیه؟

وقتی بین پدر و مادر با همسر گیر میکنه

یعنی بخواد طرف هر کدوم را بگیره اون یکی ناراحت میشه

بخواد سکوت کنه هر دو طرف ناراحت میشن

خودشم که حرص میخوره فقط

*******

یکی از اقوام دور فوت شدند

همسر و داداشم و بابا و مامان رفتند تشییع جنازه

یکی از روستاهای دامغان

قرار شد همه با ماشین ما برن

حالا حسین ساعت یک زنگ زده میگه آماده باشید یک ربع دیگه بیاین سر کوچه سوار شید

بعد از یک ربع که رفت دیدم زنگ زده باهام دعوا که اینها هنوز دارند نماز میخونند و ...

میگم حالا پنج دقیقه دیرتر برید انقدر بداخلاق نباش زشت

میگه باشه منم عمرا سرعتم بالای ۸۰ تا بشه

عصر اومده میگه تمام مسیر هی خانواده ات می‌گفتند چرا ۱۱۰ تا نمیری؟

یک کم نگاهش کردم و فکر کردم اگه مادر خودشم می بود همین کارو می کرد؟

ناراحتم ولی حوصله و کشش بحث باهاش را ندارم

می‌ دونم مامان فردا گلایه اش را به من می کنه

واقعا نمیدونم چی بگم و چیکار کنم

مامان ها یک کم به پسرهاتون ادب یاد بدید تو رو قران

♥ نوشته شده در پنجشنبه چهارم اسفند ۱۴۰۱ ساعت 18:52 توسط اف.شین(F.sh) :

تولد گیم نتی..


به پیشنهاد من تولد پسر را جاری را بردیم داخل گیم نت نزدیک خونمون

واقعا به پسرها خوش گذشت

اولش که فقط خودمون بودیم تا نیم ساعت سریع کیک و عکس و کارهای سورپرایز را انجام دادیم

بعدشم من و دو تا جاری هام و دوست جاری بچه های کوچیک تر را بردیم خانه بازی

البته به اسم اونها و به کام ما

کلی بازی های گروهی انجام دادیم . بعدش همه به جز علی که از بازی سیر نمی شد و نمی اومد راضی برگشتیم خونه

خیلی وقت بود بچه نشده بودم

تولد تمام اسفندی ها مبارک🌸😍

♥ نوشته شده در چهارشنبه سوم اسفند ۱۴۰۱ ساعت 19:51 توسط اف.شین(F.sh) :

دعوتی


مادرشوهر دیروز زنگ زده میگه شما که می خواین برای زیارت قبول مشهد بیاین خونم بگذارید فردا شب شام بیاین

میگفت خسته راهم یک روز استراحت کنم بعد بیاین

امشب بعد از تقریبا یک ماه باز جمع شدیم

یک کم راهکارهای مشاور را به کار بردم یک کم هم زدم به بیخیالی

و مهم تر اینکه امشب زیاد کسی به کسی کنایه و طعنه نزد

در مجموع خوش گذشت

البته با سانسور از چند تا موضوع کوچیک

سعی میکنم اصلا به کارهای دیگران فکر نکنم تا مسئله کوچیک برام مشکل بزرگ نشه

♥ نوشته شده در سه شنبه دوم اسفند ۱۴۰۱ ساعت 1:18 توسط اف.شین(F.sh) :

مشورت


خب دیگه دولت فخیم عیدی ها را هم داد

فقط چون مبلغ سنگین بیاین یه مشاوره بدید ببینیم چی بخریم ؟

اصلا با یک و 800 چی میشه خرید؟

گوشت، مرغ، آجیل یا وسایل زندگی؟

حاشیه پر حاشیه

دلم میسوزه برا مسئولین

این همه کار دارند

نمیرسن به همه کارها

میخوام باری از دوششون بردارم

به جای اونها قرار شده من خجالت بکشم

♥ نوشته شده در دوشنبه یکم اسفند ۱۴۰۱ ساعت 10:35 توسط اف.شین(F.sh) :

Design By : Bia2skin.ir

آمارگیر وبلاگ