دیروز همسری از هنرش استفاده کرد و خودش کابینت اوراق را تعمیر کرد و خوشگل و شیک آورد سرانزا.
امروز هم همراه مامان اومدیم و داریم وسایل را مرتب می کنیم
یک چند تا وسیله کوچیک کم داریم به همراه یخچال تا خونه نقلیمون آماده بشه
این دفعه کلی لحاف و پتو، ظرف و لباس و حتی کتاب آوردم
همسری میگه کتاب هات را نصف کن و ببر با خودت
میگم اصلا حرفش هم نزن هر بار یک یا دو تا میارم تمام شد جابجا میکنم
وقتی من اونجا نیستم کلید به همه میدی نمیتونم کتابام را تنها اونجا بزارم
میگه کلی وسیله تو خونه است تو نگران کتابتی؟
کتابخون ها میفهمن من چی میگم
جونم را بگیرین از من کتاب نگیرن حتی امانی🙂😊
بهار باشه و هوا برات خوش رقصی کنه و صدای پرنده بیاد و نسیم هم درجریان باشه فروردینت اریبهشتی میشه و سفر میکنی تو بهشت زمین
بعد تو این شرایط به خودت ظلم میکنی اگه با شعر و شاعری صنمی نداشته باشی
عاشق باش تو بهار که قطعا لذتش کمتر از مستی بعد از نوشیدن نمیتونه باشه
*************
شده دلتنگ شوی چاره نیابی جز اشک
من به این چاره بیچاره دچارم هر شب
************
بیداری حیات شود منتهی به مرگ
آرامش است عاقبت اضطراب ها
************
از تو پرسیدم برایت کیستم؟ گفتی: رفیق!!!
آنچه در تعریف ما گفتی، کم از تحقیر نیست...
از امروز پاس زیر 6 سالم تمام شد باید تا سه و نیم بمونم
خب اخه چرا یهو قطع می کنید بزارید ریز ریز تا بدنمون عادت کنه![]()
واقعا سیستم های اداری شورش را در اوردند
تبعیض پشت تبعیض
مدیر قبلی که رفت من خیلی خوشحال شدم ازشر فرق گذاشتن ها راحت میشیم
خیلی درد داره از همه بیشتر زحمت بکشی به امید بالاخره دیده شدن
هر وقت خواستم کم کاری کنم تا دلم خنک شه وجدانم اجازه نداد
حالا مدیر جدید سه الی چهار ماهه که اومده بعد بدون شناخت نمره ارزشیابی داده جالبه از همه به من کمتر داده بین 20 نفر ادم
وقتی میگم بدون شناخت واقعا در حد شنیدن از دیگران بوده چون حتی یک بار هم ما با هم روبرو نشدیم تو این مدت
به حدی شوکه شدم که به جای من بقیه دارند اعتراض می کنند
امروز تصمیم گرفتم حالا که زحمات من به چشم مدیر نمیاد و من نمیتونم ارتقا پیدا کنم من در حد نمره ای که بهم میدن کار کنم
وقتی اموزش به همکار من نمره نمیگیرم دیگه چیزی را به هیچ همکاری اموزش ندم
وقتی نوشته مدیریت زمان 3 از 5 مِن بعد برنامه ریزی هام در همین حد هست و کار حداقل چند ساعتی رو میزم باید منتظر باشه
و .................
لعنت به این ظالم ها که روح ادم را خشک می کنند
هیچ ماه رمضونی نبوده که من روزه قضا داشته باشم
ولی امسال شروع ماه مبارک همراه شد با سرماخوردگی شدید من طوری که مجبور شدم دو روز روزه نگیرم و امروز دوباره همون سرماخوردگی که مجبور شدم ساعت ۱۲ روزه را بشکنم
من حتی اون سالی که علی به دنیا اومد چون بهش شیر نمیدادم روزه هام را تو بیمارستان هم گرفتم
امسال خیلی بهم ریختم برای این سه روزی که نگرفتم
آغاز سال ۱۴۰۳ شمسی بر همه عزیزان و هموطنان مبارک باد