یک جور هرج و مرج تو زندگیم هست
از طرفی بابا و بیماریش که متاسفانه این وسط ازار پزشکان که یک دفعه بستری نمی کنند تا تمام ازمایشات و کارها انجام بشه و هر پزشک مشاوره میده برای یک پزشک دیگه
سوای بحث هزینه، قانع کردن منشی ها برای اینکه درک کنند شرایط بابا اورژانسی و تو نزدیک ترین تایم به ما وقت بدن خیلی سخته
همزمان با بابا مادرهمسر هم باید چند تا عمل را با هم انجام بده و مجبوریم روزها به نوبت بریم پیشش تا 5 شنبه که عمل انجام بشه
صحبت کردیم حداقل برای صبح ها که ماها سرکاریم براش پرستار بگیرن واقعا خسته کننده است
امتحانات سجا دشروع شده و هیچ کمکی تو کارها ندارم
علی هم داره به جشن فارغ التحصیلی خودش نزدیک میشه و هر روز یک جشن مخصوص داریم
و منی که موندم چطوری همه چیز را به سامان برسونم
به همراه خانواده همسر سفر یک روز و اندی داشتیم به شمال کشور
در کل بد نبود
ولی قطعا اگه خانواده خودم می بود بیشتر خوش می گذشت چون سلیقه هامون به هم نزدیک تره
تو این سفر از اولش به خودم گفتم سالی یک بار و اونم یک روز با همیم
اجازه نده هیچ حرف و حرکتی سفرت را خراب کنه
با این حال اخرش دلم سوخت که تو کل مسیر هر چی گفتند گفتم باشه ولی کوچکترین خواسته من را راحت گفتند بی خیال
این آخر هفته میریم سفر
آخر هفته بعد هم مادرشوهر عمل داره هم خودم رازط آزمون استخدامی هستم
و بلد امتحانات سجاد
حالا حالا ها نمیتونیم بریم خونه باغ😔
دوباره شروع شد دوست مادرشوهر نمیاد پیشش
خودشم میگه خونه شماها برام سخته هفته دو شب همسر خونه نیست
بدم میاد از این دو شب هایی که خونه ساکته
اومدیم سرانزا
تنهایی
سجادم که نیست من و علی نشستیم با اسمارتیزهاش بازی میکنیم
همسر کلا نیست پیش همسایه ها رفته بعدشم میخواد فوتبال ببین
دلم میخواد بخوابم تا صبح ولی به خاطر علی بیدار موندم
خوش به حال اهالی کشور چین
مردم درک می کنند اینها می شکنند و بیشتر مراقبشون هستند
ولی اینجا.....
آدمها با خشونت از روی جسم و روحت رد میشن
***
حاشیه:
آدمها اینطوری هستند وقتی متوجه میشن که کسی نیست ازت حمایت کنه
از موقعیتشون سو استفاده می کنند تا بیشتر اذیتت کنند
« شده آیا که غمی ریشه به جانت بزند ؟
گره در روح و روانت به جهانت بزند ؟ »
شده در خواب ببینی که تو را قرض کند ؟
بروی وَهم شوی تا که تو را فرض کند ؟
شده در گوش ِ تو گوید که تو را باز تو را…؟
نشوم فاش ِ کسی تا که شوم رازْ تو را …؟
شده آغوش شود تا که هم آغوش شوی ؟
گره ات باز کند تا که تو خاموش شوی ؟
شده یک شب برود تا که روی در پی او ؟
که تو فرهاد شوی تا بشوی قصه ی او ؟
به همان حال بگویی که تو مجنون ِ منی
به تو بیمار شدم تا که تو درمون ِ منی
شده دلتنگ شوی غم به جهانت برسد ؟
گره ات کور شود غم به روانت برسد ؟
که روی دیدن ِ او تا که کمی شاد شوی
بروی در بغلش تا که تو آباد شوی
که بگوید که تو تعریف ِ همان عشق ِ منی
بروی یا نروی هر چه شود جان ِ منی
گره ات باز کُنَد تا که تو بینا بشوی
که غمت باز شود تا که تو معنا بشوی
شده اما تو نبودی شده اما که چه دیر
گره ای کور شدم تا که شدی یک دل ِ پیر
: « همه در خواب ولی عشق ِ تو بیدار بِماند
همه پل های دلم بی تو چو دیوار بِماند
من چرا دل به تو دادم که دلم می شکنی
همه عاشق شدنم رفت تو منظور ِ منی
که تو رفتی و دلم بی تو همان سنگ شدُ
همه این عشق رَوَد تا که دلم جنگ شدُ
نکند بد بشود آخر ِ این قِصه ی بد
نکند تلخ شود آخر ِ این غُصه ی بد »
''احمد طیبی''
واقعا دلم داره می ترکه
سجاد رفته سفر و من فکر نمی کردم تا این حد کلافه بشم
مخصوصا که گوشیش را جواب نمیده
البته نگران نیستم از طریق شبکه شاد و ناظم مدرسه عکس ها را میبینم
دقیقا دلتنگشم
مامان این همه پسر ذلیل میتونه باشه؟؟؟؟
چشم باز میکنی میبینی پسری که تا دیروز لباس تنش می کردی و دستش را میگرفتی تاتی تاتی میبردی پارک و بازی
برا خودش مردی شده هزار ماشاالله
داره میره اردو مشهد اونم چهار روز
و منی که بغض دارم از دوریش
چطوری میتونم سربازی رفتنش را ببینم
خدایا:
این سفر کرده که صد قافله دل همره اوست
هر کجا هست خدایا به سلامت دارش
یکی از بدترین چیزهایی که رو مخ من راه میره تو جمع
در گوشی صحبت کردن و پنهونی حرف زدن و پچ پچ کردنِ
شما که حرف خصوصی دارید لطف کنید هماهنگ کنید یک قرار دو نفره بزارید و اصرار به حضور جمع نداشته باشید
پنج شنبه و جمعه علی ویروس گرفت
و کلی اذیت شد
امروز من
با این وجود چون با کلی از دانشجو ها هاهنگ کرده بودم مدارک بیارن نتونستم نیام
با دل درد ودل پیچه شدید نشستم تا دکتر بیاد و امپول ضد تهوع بزنم و به کارم ادامه بدم
امروز مدیرِ خودم، صدام کرده میگه آقای رئیس ازت عذرخواهی کرد
میگم شما را صدا زده از من عذرخواهی کنه؟
میگه ازم پرسید فلانی چرا ناراحته ازم
رفتارش باهام سنگین شده
به خاطر نمره ارزشیابیه
اونها را من به خیال خودم خوب دادم و ...
گفتم ببخشید اگه از دید ایشون این نمره خیلی خوبه چرا به بقیه کارمندها این نمره را نداده؟
میگه بیخیال شو
من از طرف شما گفتم شما چیزی تو دلت نیست و یادت میره
خیلی ناراحت شدم میگم ببخشید احترام شما واجب
ولی من شاااااااید یک روز قانع بشم ایشون را ببخشم ولی هیچ وقت یادم نمیره
ایشون به چشم من همیشه یک مدیر ناعادل هستند
مدیری که دهن بین هستند و اصلا از عدل بویی نبردند
ولی خوشم اومد که رفتار سنگین و جدی من را درک کرد و حتی روش نشد خودش ازم عذرخواهی کنه
خودش میدونه چیکار کرده
آقای مدیر تایید کرد و گفت دقیقا ایشون پشیمون شدند و خیلی ناراحت شده چرا قبل از نمره دادن مشورت نکرده
و اینگونه شد مدیر به سبک مغرورانه عذرخواهی کرد و منی که نتونستم ببخشم
چون هنوز نمره ویرایش نشده و عملا تاثیرش رو آینده شغلی بنده وجود داره
بعدا نوشت: ساعت 08:05
تا چند دقیقه دیگه مدیر میاد نشستم پشت میز و دارم کارهای روزانه را انجام میدم
موندم برخوردش باهام چطوریه؟ چطور باهاش برخورد کنم؟
همسری که تنها میره سفر مجازاتش چیه؟
تازه مادرش هم شب مهمون ماست
لطفا نوع مجازات را دوبل در نظر بگیرید.
***
قرار یک سامانه بارشی شدید وارد کشور بشه
خدا را شکر این هفته نمیریم سرانزا
وگرنه ممکن بود سیل ما را ببره 😉😉😉