امروز به خاطر اثر داروهام خوب خوابیدم ساعت ۱۰ بیدار شدم
صبحونه پسرها را دادم ناهار درست کردم خونه را مرتب کردم و بیکار نشستم با علی شیکه پویا نگاه میکنم اونم چی برنامه خردسال..
جالبه من برنامه نگاه میکنم علی با گوشی بازی میکنه
دیروز تو کلاس معلم بهشون یاد داده خط و نقطه بنویسن و شماره ۱۱۰ و ۱۲۵ را هم بتونن بنویسن
علی اصلا دل نمیده نه به تمرین نوشتاری نه به داستانهای مربوط به آتش نشان
میترسم تو دوران مدرسه هم همین قدر سر به هوا باشه
من واقعا حوصله سر وکله زدن باهاش ندارم شایدم سجاد من رو بدعادت کرده که اصلا هیچ کاری با من نداشت از اول تا حالا