تو این هفته یک روز به همراه علی و دوستای کلاسش و مربیش رفتیم سینما
کلی کار مثبت انجام دادم که نتیجه اش میشه رضایت خودم از خودم
برای خودم و مادرشوهر آبلیمو و آبغوره گرفتم که خیلی راضی بود
تو اداره هم که حسابی سرم گرم بود به کارهایی که یواش یواش داره سنگین میشه
دکتر بالاخره دیروز اومد عین قدیم اتاق به اتاق سر زد و احوالپرسی کرد
خونه سرانزا را دوباره دست گرفتیم و پیشرفت خوبی هم داشته یک وام ۲۰۰ تومنی و دو تا وام ۱۰ تومنی داشتیم که تقریبا هیچی برامون نموند همسر حسابی سرش شلوغه و مشغله داره
این هفته دوبار هم برادرزاده کوچیکم را دیدم که خدا را شکر نسبت به قبل کمتر غریبی میکنه
داداش بزرگ رفته مشهد و خانمش و پسرش هم رفتن شمال .
ما هم که تو مسیر سرانزا به سمنان تو رفت و آمدیم
امشب مادرشوهر را بردیم بیرون براش خرید کردیم و نهایتا شام خوردیم و بعدش بردیمش خونشون پیش دوستش
برای فردا به اندازه یک خونه تکونی کار نکرده دارم
بماند که یک اسباب کشی هم داریم که نصفش انجام شده و نصفش مونده
جاری ها ۳ تاشون رفتن سفر مقصدهاشون فرق داره ولی خب دیگه کسی سمنان نیست
به حدی سرم شلوغ شده که از فضای مجازی دور شدم
راستی من برای اینکه رمان هایی که میخونم را بدونم تا کدوم قسمت خوندم میام اون پست را بعد خوندن لایک میکنم و این باعث میشه با توجه به اینکه من بالای ۲۰ تا پیج رمان را پیگیرم تعداد لایک هام بالا بره
امشب دیدم اینستا بهم اخطار همکاری یا این پیج ها را داده و اجازه لایک و کامنت به من نمیده
هیچی دیگه اونم معلق شده ...
شبتون خوش