دفترچه خاطرات یک زن


ازمون عجیب


امروز آزمون بود از اونجا که هفته پیش نتونستم برم روم نشد بگم نمیام

رفتم

تعداد همکارا خیلی کم بود ولی خب همه با حالا جمع بودیم

اکیپ فوق عالی

بعد نگاه کردیم دیدم هر کسی میاد آزمون تیپ موجه و اداری و سن ها تقریبا بالا

ازشون پرسیدم آزمون چی میدید؟ استخدامی؟

یکی گفت نه بابا

ماها خودمون کارمند رسمی و پیمانی هستیم

هر سال برای تعیین سطح معلومات از ماها آزمون میگیرن

بعد جالب اینکه از صد تا بچه کارمون سخت تر بود

مگه ساکت میشدن

یا راه میرفتن

یا حرف میزدن

یک سر اعتراض داشتند

کلافه شده بودیم

یهوووووو جوش آوردم میگم حالا خوبه شماها کارمند هستید و شرایط را درک میکنید خب آروم باشید دیگه 🤫🤫🤫🤫

انگاری بهشون برخورد همه ساکت شدن🤐

ولی خب همکار خودم داشت با داوطلباش حرف میزد و براشون توصیح میداد که دفترچه ها طوری طراحی شده سوال دو داوطلبی که کنار هم هستند اصلا شبیه هم نیست که بتونن تقلب کنند و ...

یهوووو یکی از این خانمها به من گفت:

یادبگیر!!! خودش باهاشون حرف میزنه نه مثل تو نزاره ماهام حرف بزنیم😶😐😶😐

و بالاخره آزمون شروع شد و تمام شد و آخرش همه بگو و بخند کنان سالن را ترک کردند

واقعا این چه ظلمی هست که جدیدا اداره جات انجام میدن تو سن بالا با این همه کار و درس بچه ها و ... دوره و آزمون را کجای دلمون بزاریم؟؟؟؟

♥ نوشته شده در شنبه بیست و سوم مهر ۱۴۰۱ ساعت 0:21 توسط اف.شین(F.sh) :

Design By : Bia2skin.ir

آمارگیر وبلاگ