دفترچه خاطرات یک زن


دلخوری شدید


از عصر علی بهم میگه گشنمه

من براش الویه آوردم ماشالا خورد

بعد رفته دوش گرفته اومده بار میگه گشنمه (برا هله و هوله هم میگه گشنمه)

براش پرتقال پوست گرفتم برش های حلقوی زدم با نمک دادم خورده

باز ۱۰ دقیقه گذشته میگه میگم گشنمه

میگم: _ پفیلا؟

میگه: نه

میگم میوه؟

.میگه: نه

میگم بيسکوئيت

میگه: نه

میگم پس چی مامان؟ نون و پنیر یا لقمه میخوای

با عصبانیت مخصوص به خودش و همراه با تکون شدید دستاش میگه

من قلقلی می خوام، پاشو درست کم

میگم امشب شامی داریم چشم فردا درست میکنم الان دیگه نمیشه درست کرد

عصبانی شد رفت تو اتاقش لامپ را خاموش کرد و در را بست

چند ثانیه بعد در را باز کرده میگه

میدونی چیه من میخوابم هر چی پختی بیدارم نکن

.......

نشسته ام به در نگاه می کنم، دریچه آه می کشد

الکی الکی قهر کرد و خوابش برد

فردا براش قلقلی درست کنم بچه ام خیلی دوست داره 😍

♥ نوشته شده در شنبه پنجم آذر ۱۴۰۱ ساعت 19:39 توسط اف.شین(F.sh) :

Design By : Bia2skin.ir

آمارگیر وبلاگ