دفترچه خاطرات یک زن


سلمونی همسر


امشب همسر برگشته گیر داده موهای علی را کوتاه کنه

خب نمیگم بلد نیست

انصافا قشنگ هم کوتاه میکنه ولی خب دوست ندارم هیچ کسی ازش ایراد بگیره

هر چی میگم امشب نه قبول نمیکنه

آخرش بهش میگم دلم میخواد موهاشو امشب بزنی؟

میگه آره

گفتم بزن ولی از الان بگم هر کسی تیکه انداخت من جواب میدم دیگه به( لبم را نشون دادم) اینجام رسیده

هر وقت جمع میشیم باید فقط تیکه بشنوم و جواب ندم

آروم گقت باشه فردا میزنم

دلم نمیخواد اذیتش کنم

ولی این اخلاق که یکسره تو آماج پرتاب کنایه ها و متلک هاشون باشم هم واقعا بهمم میریزه

همیشه می‌شنوم و هیچی نمیگم ولی تا یک هفته حتی یک ماه خوراک حرص خوردنم جور میشه

این بار طبق حرف دکترم منم هر چی میاد تو ذهنم را میگم

اجازه نمیدم باهام بمونه و مغزم را به مرور بخوره

****

حرمت آدم ها دست خودشونه

کسی که با شوخی و حرف نابجا اجازه میده بقیه حرمتش را بشکنند حق ناراحت شدن نداره

از سخنان دکترم🙂

♥ نوشته شده در پنجشنبه دهم آذر ۱۴۰۱ ساعت 17:26 توسط اف.شین(F.sh) :

Design By : Bia2skin.ir

آمارگیر وبلاگ