بعد از مهمونی با یکی از برادرشوهرها و خانمش هماهنگ کردیم رفتیم دوردور
خییییلی سرد بود پیاده نشدیم ولی خب بیخیال بستنی هم نشدیم
خیلی مزه میده تو سرما بستنی بخوری
ساعت یک رفتیم جلو یک عابربانک همسر پول برای کسی جابجا کن، تو کوچه خودمون، دیدم در یک خونه بازه اونم ساعت ۱ و نیم شب
به همسر گفتم در را بست
البته اول نگاه کردیم کسی اون اطراف نبود بعد در را بستیم
خدا کنه دزد داخل خونه نباشه
جدیدا تو منطقه ما دزد زیاد شده متاسفانه