چه ها با جان خود دور از رخ جانان خود کردم
مگر دشمن کند اینها که من با جان خود کردم
طبیبم گفت درمانی ندارد درد مهجوری
غلط می گفت خود را کشتم و درمان خود کردم
وحشۍ_بافقی
این شعر را نوشته بودم و رو میزم گذاشته بودم
یکی از دانشجوها که اومده بود برای کارش بهم گفت اجازه دارم ازش عکس بگیرم
گفتم خواهش میکنم بعد یهو گفتم اصلا برش دار ببر
اونم تشکر کرد و برد
بعد چند ثانیه برگشت و گفت لطفا دوباره یکی دیگه بنویسید و رو میزتون بزارید
حیفه آدم این شعرهای قشنگ را از خودش دور کنه
واقعا حال وحشی بافقی لحظه سرودن این شعر چقدر قشنگ بوده
من یکی حالش را میخرم 😍