دفترچه خاطرات یک زن


علی و دردسرهاش..


یکی میگه چشم خورده یکی میگه سرما خورده ولی خوب خودم بهتر میدونم رودل کرده

بهش قند سوخته با عرق نعنا دادم

شاید اگه بچه دیگه ای می‌بود تا حالا جواب گرفته بود ولی علی هیچی بهش کارگر نیست

آخرشم با این همه کار باید ببرمش دکتر. البته که حالش از سحر تا حالا خیلی خیلی بهتر شده ولی بیحالیش شدیدا رو مخه

دلم میخواست شارژ باشه برا امشب

اصلا علی خوش نباشه خوش نمیگذره

♥ نوشته شده در دوشنبه هفتم فروردین ۱۴۰۲ ساعت 13:55 توسط اف.شین(F.sh) :

Design By : Bia2skin.ir

آمارگیر وبلاگ