الهام همکار قدیمی و هم اتاقی زنگ زده بود بهم و حرف و حرف
رسیدیم به چند سال پیش و یک ماجرا
اون موقع یک اتفاقی افتاد و شرکت همسر یکی از خانم ها گوشت پخش می کردند .بعد به ما گفت هر کی میخواد بره بخره
خرید برا عموم آزاده
گفتیم خوب قیمت عالی ما هم میریم میخریم...
طبق معمول چند تا سریش چسبیدن به من که برای ما هم میری بخر
هیچی دیگه رفتم خرید دیدم همسر این همکار میگه سهمیه ای نیست و آزاده. منم مامان باهام بود ۵ کیلو خودم خریدم ۵ کیلو مامانم ۵ کیلو برا مدیر که گفته بود برام بخر و نهایت ۳ کیلو برای همکار سریش..
جالب به همسر اون خانم هم توضیح دادم اینها همش برای من نیست برا x , y هم هست تازه مامان که خودش بود و خودش برا خودش خرید
فرداش خانمش به الهام گفته رفته کلی گوشت خریده ابرو شوهرم را برده ...
بعد همکار سریش بدش اومده که چرا برا همه ۵ کیلو خریده برا من ۳ کیلو فقط خریده
خدایی دلم شکست امشب وقتی این حرف را از دهم الهام شنیدم
گفتم مدیر که ۵ کیلو خرید و تو خونه نشست هیچ حرفی نشنید منی که حمالی هم کردم و برا دیگران خریدم باید حرف بشنوم...
خود اون خانم و همسرش گفتند یک نفر بیاد برا همه بخره
چقدر آدم ها باید بی معرفت باشند جواب با معرفتی من را اینطوری بدن