دفترچه خاطرات یک زن


دلشوره بیخودی


دیشب جای خوابم را به خاطر علی تغییر دادم

تو محیط جدید نمیدونم اثر چی بود خواب دیدم

از اون خوابهای چرت که مطمعنم تعبیر نداره

ولی خب امروز کلا حالم بد بود

مخصوصا که تو خواب دیدم من و پسرها تنها تو خونه هستیم و همسر با دوستش بیرون

دقیقا همین شد همسر و همون دوستش رفتن تهران

من و پسرها خونه بودیم

سعی میکردم به روی خودم نیارم که دلشوره دارم ولی ۲۰ بار به همسر زنگ زدم خودشم تعجب کرده بود آخه بار اولی نبود که میره سفر

حتی به پسرها اجازه ندارم برم پارکینگ به بهونه مریضی علی نگهشون داشتم تو خونه

بارها آیت الکرسی خوندم تا ساعت ۱۲ نیمه شب که حسین برگشت

دلم میخواست بزنم زیر گریه

این همه استرس که مجبور بودم نزارم کسی متوجه بشه خارج از ظرفیتم بود

وقتی صحبت می‌کرد من دلم میخواست فقط برم بغلش و یک دل سیر گریه کنم اما خسته تر از اون بود بتونم باهاش درد و دل کنم به سرعت برق و باد خوابش برد

ولی متوجه شد حالم نرمال نیست... و منی که میدونم تا صبح یادش میره من دیشب حال خوبی نداشتم🙏

خدا را شکر بابت حضورشون❤

♥ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم آذر ۱۴۰۲ ساعت 1:29 توسط اف.شین(F.sh) :

Design By : Bia2skin.ir

آمارگیر وبلاگ