دفترچه خاطرات یک زن


مدیر بی معرفت


مستاجر مامان دانشجو ماست

امروز اومد پیشم میگه ببخشید دوستم رفته نمره هاش را نگاه کنه سامانه ازش شماره تلفن پدر و مادرش را میخواد چیکار باید کنم؟

بعد از کلی پرس و جو دیدم واحد خودمون و دقیقا همکاری که اتاقش روبرو اتاق من هست مسئولش میشه

رفتم بهش میگم میشه برای ایشون کارشون را انجام بدی آشنا هستند

میگه نمیشه باید سند مالکیت خط را اسکن کنند

بهش میگم بیخیال ایرانسل و سند

میدونی پیرزن و پیرمرد چقدر باید دوندگی کنند ی نمره میخواد ببینه بعدشم شما شماره تلفن والدین را برای خوابگاهی ها میخواین این بچه ها اصلا خوابگاه ندارند

گفت برو پیش مدیر بگه انجام میدم اینجا بهم برخورد به هر حال همکار بودیم و می دونستم کار خاصی هم نیست که بعدا شر بشه براش

رفتم پیش مدیر هر چی میگم بابا آشنا هستند من تضمین میکنم شماره ها واقعا متعلق به والدینشون هست میگه نه قانون و باید انجام شه

میگم آخه خوابگاه ندارند که قوانین شاملشون بشه

گفت نمیشه

هیچی دیگه بیخیال شدم رفتم از سیستم خودم نمره بچه را دیدم بهش گفتم کلی تشکر رفت

گاهی خودمون قوانینی میزاریم که واقعا جز دست و پا گیری نتیجه ای نداره

تو شماره والدین را میخوای برای اطلاع رسانی که دانشجو شب نیومد خوابگاه و ...

من همکار خودم را کشتم و میگم ایشون خوابگاهی نیست شما حتی ذره ای برای من ارزش قائل نیستی حرف کارمندت را قبول کنی

واقعا برا خودم متاسف شدم با این برخوردها

♥ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم دی ۱۴۰۲ ساعت 17:2 توسط اف.شین(F.sh) :

Design By : Bia2skin.ir

آمارگیر وبلاگ