دفترچه خاطرات یک زن


سجاد و تجربه های قشنگش


چشم باز میکنی میبینی پسری که تا دیروز لباس تنش می کردی و دستش را میگرفتی تاتی تاتی می‌بردی پارک و بازی

برا خودش مردی شده هزار ماشاالله

داره میره اردو مشهد اونم چهار روز

و منی که بغض دارم از دوریش

چطوری میتونم سربازی رفتنش را ببینم

خدایا:

این سفر کرده که صد قافله دل همره اوست

هر کجا هست خدایا به سلامت دارش

♥ نوشته شده در سه شنبه یازدهم اردیبهشت ۱۴۰۳ ساعت 1:25 توسط اف.شین(F.sh) :

Design By : Bia2skin.ir

آمارگیر وبلاگ