دفترچه خاطرات یک زن


اخر هفته


اومدیم سرانزا

تنهایی

سجادم که نیست من و علی نشستیم با اسمارتیزهاش بازی می‌کنیم

همسر کلا نیست پیش همسایه ها رفته بعدشم میخواد فوتبال ببین

دلم میخواد بخوابم تا صبح ولی به خاطر علی بیدار موندم

♥ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت ۱۴۰۳ ساعت 19:15 توسط اف.شین(F.sh) :

Design By : Bia2skin.ir

آمارگیر وبلاگ