یک جور هرج و مرج تو زندگیم هست
از طرفی بابا و بیماریش که متاسفانه این وسط ازار پزشکان که یک دفعه بستری نمی کنند تا تمام ازمایشات و کارها انجام بشه و هر پزشک مشاوره میده برای یک پزشک دیگه
سوای بحث هزینه، قانع کردن منشی ها برای اینکه درک کنند شرایط بابا اورژانسی و تو نزدیک ترین تایم به ما وقت بدن خیلی سخته
همزمان با بابا مادرهمسر هم باید چند تا عمل را با هم انجام بده و مجبوریم روزها به نوبت بریم پیشش تا 5 شنبه که عمل انجام بشه
صحبت کردیم حداقل برای صبح ها که ماها سرکاریم براش پرستار بگیرن واقعا خسته کننده است
امتحانات سجا دشروع شده و هیچ کمکی تو کارها ندارم
علی هم داره به جشن فارغ التحصیلی خودش نزدیک میشه و هر روز یک جشن مخصوص داریم
و منی که موندم چطوری همه چیز را به سامان برسونم