دفترچه خاطرات یک زن


آشفتگی


یک جور هرج و مرج تو زندگیم هست

از طرفی بابا و بیماریش که متاسفانه این وسط ازار پزشکان که یک دفعه بستری نمی کنند تا تمام ازمایشات و کارها انجام بشه و هر پزشک مشاوره میده برای یک پزشک دیگه

سوای بحث هزینه، قانع کردن منشی ها برای اینکه درک کنند شرایط بابا اورژانسی و تو نزدیک ترین تایم به ما وقت بدن خیلی سخته

همزمان با بابا مادرهمسر هم باید چند تا عمل را با هم انجام بده و مجبوریم روزها به نوبت بریم پیشش تا 5 شنبه که عمل انجام بشه

صحبت کردیم حداقل برای صبح ها که ماها سرکاریم براش پرستار بگیرن واقعا خسته کننده است

امتحانات سجا دشروع شده و هیچ کمکی تو کارها ندارم

علی هم داره به جشن فارغ التحصیلی خودش نزدیک میشه و هر روز یک جشن مخصوص داریم

و منی که موندم چطوری همه چیز را به سامان برسونم

♥ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت ۱۴۰۳ ساعت 23:32 توسط اف.شین(F.sh) :

Design By : Bia2skin.ir

آمارگیر وبلاگ