دفترچه خاطرات یک زن


تنهايی


هر وقت اومدم ییلاق مهمون داشتم

ولی فردا بابا میره همسر میره و سجادم با خودش میبره

من و علی تنها میمونیم البته همسر برمیگرده ولی خب بازم چندساعتی باید تنها باشم

♥ نوشته شده در شنبه سیزدهم مرداد ۱۴۰۳ ساعت 21:5 توسط اف.شین(F.sh) :

Design By : Bia2skin.ir

آمارگیر وبلاگ