دفترچه خاطرات یک زن


خستگی


با وجود اینکه چند روزی میشه از مشهد برگستیم هنوز جسمم خسته است

به حدی کسل و خسته هستم که دیروز هم ناهار و هم شام را بیرون خوردیم

همسر و بچه ها تو شک بودند اخه کلا من زیاد با غذای بیرون موافق نیسیتم

مخصوصا که امسبم با فامیل همسر هماهنگ کردیم بیرون شام بخوریم

بماند که امروزم ناهار نپختم و اومدم و باید غذای حاضری بهشون بدم

*************

کمبود خواب یک ماهه، سفرهای متعددی که تو این یک ماه رفتیم (فیروزکوه، تهران، شمال، گرمسار، شاهرود و نهایتا مشهد) که به جز مشهد و فیروزکوه بیشترشون یک روزه بود و رفت و برگشت باعث شده انرژی باقیمونده به صفر رسیده و دارم از خستگی هلاک میشم

این هفته ازمون استخدامی بود و برای بار اول وقتی بهم زنگ زدن گفتم نمیام

تازه شهریور پیک کاری ماست و کارها به حدی زیاد میشه که اعلام میکنند حتی ساعتی هم مرخصی نریم مگر اضطراری

و منی که دلم میخواد یک روز کامل بخوابم و کسی بیدارم نکنه

♥ نوشته شده در سه شنبه سی ام مرداد ۱۴۰۳ ساعت 7:40 توسط اف.شین(F.sh) :

Design By : Bia2skin.ir

آمارگیر وبلاگ