مادرشوهر دیروز زنگ زده میگه شما که می خواین برای زیارت قبول مشهد بیاین خونم بگذارید فردا شب شام بیاین
میگفت خسته راهم یک روز استراحت کنم بعد بیاین
امشب بعد از تقریبا یک ماه باز جمع شدیم
یک کم راهکارهای مشاور را به کار بردم یک کم هم زدم به بیخیالی
و مهم تر اینکه امشب زیاد کسی به کسی کنایه و طعنه نزد
در مجموع خوش گذشت
البته با سانسور از چند تا موضوع کوچیک
سعی میکنم اصلا به کارهای دیگران فکر نکنم تا مسئله کوچیک برام مشکل بزرگ نشه