دفترچه خاطرات یک زن


خونه نقلی


دیروز همسری از هنرش استفاده کرد و خودش کابینت اوراق را تعمیر کرد و خوشگل و شیک آورد سرانزا.

امروز هم همراه مامان اومدیم و داریم وسایل را مرتب می کنیم

یک چند تا وسیله کوچیک کم داریم به همراه یخچال تا خونه نقلیمون آماده بشه

این دفعه کلی لحاف و پتو، ظرف و لباس و حتی کتاب آوردم

همسری میگه کتاب هات را نصف کن و ببر با خودت

میگم اصلا حرفش هم نزن هر بار یک یا دو تا میارم تمام شد جابجا میکنم

وقتی من اونجا نیستم کلید به همه میدی نمیتونم کتابام را تنها اونجا بزارم

میگه کلی وسیله تو خونه است تو نگران کتابتی؟

کتابخون ها می‌فهمن من چی میگم

جونم را بگیرین از من کتاب نگیرن حتی امانی🙂😊

♥ نوشته شده در پنجشنبه سی ام فروردین ۱۴۰۳ ساعت 19:19 توسط اف.شین(F.sh) :

Design By : Bia2skin.ir

آمارگیر وبلاگ