دفترچه خاطرات یک زن


خانم مدعی


زحمت یک روز کاری را اشتباهی زده از فلش پاک کرده

خودشم باورش نمیشه به این زودی کار را یاد گرفته باشم

امروز طوری کار کردم یک جاهایی حس می کردم من مسئولش هستم

ناخودآگاه لحنم دستوری میشد

کارات را بیار

نامه را تایید کن

فلش را بده

رای ها را بزن

دارم فکر میکنم درسته تو واحد قبلی من مدیر نبودم اما به جز مدیر به بقیه همیشه کارها را دیکته می کردم و عملا مدیریت کارها با من بود

انصافا هم همیشه کارمون عالی بود

نه شاکی داشتیم نه کار عقب افتاده

خدا را شکر تعداد جلسات را زیاد کردند و کار داره به روز میشه

اگه واقعا تا آخر ماه درخواست ها به روز روز بشه کارها طوری نظم میگیره که منم از این حالت سردرگمی درمیام

همیشه انباشتگی کار برام آشفتگی ذهنی به همراه داره

بعضی ها بهش میگن نوعی وسواس ولی خوب حس خوبی از این وسواس میگیرم

♥ نوشته شده در یکشنبه نهم دی ۱۴۰۳ ساعت 18:36 توسط اف.شین(F.sh) :

Design By : Bia2skin.ir

آمارگیر وبلاگ