دفترچه خاطرات یک زن


کار اداری من...


صبح به محض رسیدن کارهای اداریم را به روزرسانی کردم و تقریبا دیگه کاری نداشتم مگر اینکه کسی حضوری بیاد یا تماس بگیره

خب ایام امتحانات و بعدش کارم کلا کم میشه

تصمیم گرفتم وقتم به غیبت و بطالت نگذره نشستم کتاب میخونم

به حدی غرق شدم که متوجه نشدم یک ربع دیگه ساعت اداری تموم میشه

فکر کنم مرداد ماه تعطیلمون کنند همیشه دو روز مونده به مرداد تصمیم گرفته شده را اعلام میکنند

فعلا از سه شنبه فقط ساعت کاریمون کم میشه به مدت دو ساعت...

خب با توجه به داشتن کودک زیر شش سال نیم ساعت هم زودتر از بقیه میرم یا میام (با توجه به اینکه ماشین دست همسری هست و اونم نمیتونه کارش را زود تعطیل کنه صبحها 8 میام و ظهر یک و نیم میرم )

مجبورم این مدت را با الهام برم

خدا کنه حسین زودتر ماشین بخره واقعا سخت شده رفت و امد برام

♥ نوشته شده در شنبه چهارم تیر ۱۴۰۱ ساعت 15:7 توسط اف.شین(F.sh) :

Design By : Bia2skin.ir

آمارگیر وبلاگ