دفترچه خاطرات یک زن


عروسی..


گفته بودم دو تا عروسی داریم خدا را شکر تداخلش از بین رفت بنا به دلایلی عموم عروسی دخترش(جشن عقد) را فردا شب برگزار می کنه ولی خب به خاطر فضا و شرایط مهمونها اومده دختر و پسرِ، عموها و عمه ها و دایی ها و خاله ها را با همسر فقط دعوت کرده..

به جز داداشم که پسرش کوچیک هست و کسی را برای نگه داری بچه اش نداره 

امشب دیدم بهم پیام داده شما هم علی جون را بیار

خب اگه علی را ببرم سجاد واقعا گناه داره تنها می مونه 

از طرفی میدونم برادرزاده من فردا دل علی را میسوزونه 

موندم چیکار کنم علی را ببرم یا بزارم کنار سجاد ؟

سجاد خودش میگه علی را ببر من تنها راحت ترم 

ولی خب گناهه تا نیمه شب تنهایی بمونه 

عموش هم نیست بفرستم بره خونه عموهاش 

کاش اصلا علی را دعوت نمی‌کرد اونوقت منم نمی موندم تو این دو راهی که ببرمش یا نبرمش؟

 

♥ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم تیر ۱۴۰۱ ساعت 23:51 توسط اف.شین(F.sh) :

Design By : Bia2skin.ir

آمارگیر وبلاگ