دفترچه خاطرات یک زن


پایکوبی و شادمانی


دختر عموی گرام بنده با توکل به خدا امشب رفت پای سفره عقد

خوب تو محضر که به خاطر دلخوری از ما بهمون نگفتند بریم حتی به بابا

ولی جشن دعوت بودیم 

البته بدون سجاد

سجاد رفت خونه داداشم و ما بقیه همگی رفتیم 

تقریبا میشه گفت تو این جشن بهم خیلی خوش گذشت

ظاهرا من طرف عروس بودم ولی به خدا فامیل داماد بیشتر تحویلم می گرفتند

آقا داماد پسر دختر خاله جاریم بود 

و جاری هم با کل خانواده مادریش دعوت بود 

حالا این جاری که میگم خودش از قبل هم محلی مامانم اینا بودن و نسبت فامیلی هم باهامون داشتند اصلا باعث و بانی ازدواجش با برادرشوهرم خودم بودم 

به حدی خانواده مهربون و دوست داشتنی داره که نگو 

خلاصه که خیلی مزه داد اینکه تو یک مجلس هیچ کسی غریبه نباشه

موقع پایکوبی هم بنده و جاری با هم هنرنمایی کردیم 

خیلی جالب بود انگار رقص عروس و داماد باشه یهو دیدیم همه نشستن و ما دو نفر تنها وسطیم 

تنها چیزی که یک کم مکدرم می کرد عدم حضور سجاد بود 

که اونم کل شام و پذیراییم را براش آوردم و خدا را شکر اصلا هم ناراحت نبود

میگفت نشستم ستایش دیدم البته همسر و داداشم تا ۹ شب پیشش بودن و دیر اومدن ما هم که راس ۱۱ خونه بودیم 

عروسی هایی که دو طرف فامیل هستن یک سری محاسن داره که غریبه ها ندارن😍

♥ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم تیر ۱۴۰۱ ساعت 0:1 توسط اف.شین(F.sh) :

Design By : Bia2skin.ir

آمارگیر وبلاگ