دفترچه خاطرات یک زن


وجدان کاری...


یک هفته ای میشه مسئول انجام کاری شدم که مجبور شدم از چند شرکت برند و معتبر استعلام قیمت بگیرم

از اونجا که هر شرکتی که پایین ترین قیمت را بده برنده میشه و تقریبا تو تمام این شرکت ها هم آشنا داشتم همه توقع داشتند جواب استعلام بقیه را به اونها اعلام کنم تا برنده بشن

و من...

وجدانم شدیدا بیدار بود و ابدا همکاری نکردم تا اینکه همه بیخیال شدند جز یکی که مرتب تو روزهای استعلاجی بهم زنگ میزد و به خیال خودش غیر مستقیم آمار میخواست

منم برا اینکه کلا ناامیدش کنم گفتم من خبر ندارم استعلاجی هستم و کلیه کارها را مستقیم مدیر واحدمون انجام میده

از اونجا که میدونه از مدیر واحد چیزی براش گرم نمیشه زنگ زده مدیر کل

و خوب ایشون هم قیمت‌های دیگه را نداشتند تا راهنمایی کنند .اما...

الان چند روزه من رو تحت فشار گذاشتند قرارداد داره دیر میشه و چون ایشون تا اینجا از همه پیگیر تر هستند همین شرکت

و من به عنوان کارمند با وجدان همچنان با شرکت رقیبشون در حال تعامل چون طرح فوق العاده بی‌نظیری دارن که اگه زودتر OK کنند برامون نصف قیمت اون شرکت در میاد

حیف که کارمندای شرکت رقیب بیخیال و خونسرد هستند و سخت جواب تلفن را میدن نهایتا من تا آخر ساعت نماز و ناهار امروز بتونم نوشتن قرارداد را به تاخیر بندازم وگرنه مجبورم دستورات مدیر را اجرا کنم چون دستم خالیه

♥ نوشته شده در چهارشنبه نهم شهریور ۱۴۰۱ ساعت 13:23 توسط اف.شین(F.sh) :

Design By : Bia2skin.ir

آمارگیر وبلاگ