دفترچه خاطرات یک زن


خواستن توانستن است...


یادتونه برای اون دو تا شرکت صحبت کرده بودم؟

امروز دیدم نماینده اون شرکت خوب، نتونسته کاری کنه

خودم دست به کار شدم و زنگ زدم دفترحقوقی مجموعه خودمون

گفتم میشه فعلا دست نگه دارید و قراردادی که براتون اومده را نفرستید دنبال کارهای اداریش؟

گفت چطور؟ما هنوز نخوندیم!!

گفتم راستش شرکت دیگه ای هست قیمتش خیلی بهتره فقط کمی گیر و گور اداری داره و زمان میخوان

من همین امروز همه گیر و گورها را درست میکنم

ظاهرا بعد از تلفن من کنجکاو شدن و رفتن قرارداد را دیدن بعدشم قرارداد پارسال را دیدن و متوجه شدن منظورم چیه که ظهر زنگ زدند و گفتند هر طور صلاح میدونید عمل کنید و اینکه این شرکت که قراردادش اومده قیمتش خیلی بالاست و اصلا فکرش هم نکنید

حالاهرگزینه بهتری دارید جایگزین کنید

و دقیقا نیم ساعت پیش موفق شدم با اجازه مدیر کل با همون شرکت پارسال که طرح خوبی داشت قرارداد را ok کنم

میدونید حس خیلی خوبیه که تونستی برای مجموعه ای که بهت اعتماد کرده مفید باشی و از اعتمادشون سواستفاده نکنی

به نماینده این شرکت که اومده بود ببینه چیکار کردم میگم: فکر نکنید الان من اصرار دارم شما برنده بشید خیلی رو حرفم هستم اگه حتی یک درصد کسی پیدا بشه که قیمتش از شما حتی 100 تومن پایین تر باشه سریع شما میشی گزینه دوم و من با اون شرکت وارد مذاکره میشم

پس تا جایی که میتونی باید قیمتت را پایین بدی و خدمات را بالا ببری

و بدین ترتیب من تونستم کمی تا اندکی به نفع مجموعه و کشورم کار کنم

*********

خدایی اگه این کار انجام نمی شد حس خیانت کارها را داشتم چطور اون وقت بعضی ها میلیاردی از خزانه دولت و پول مردم میدزدند و عین خیالشون هم نیست؟؟؟

♥ نوشته شده در شنبه دوازدهم شهریور ۱۴۰۱ ساعت 12:37 توسط اف.شین(F.sh) :

Design By : Bia2skin.ir

آمارگیر وبلاگ