دفترچه خاطرات یک زن


پیاده روی


دیشب رفتیم شهمیرزاد

برای اولین بار همسر ماشین را پارک کرد و پیاده روی کردیم

مسیر سربالا بود و حسابی نفسمون سوخت

ولی به حدی هوا عالی بود و خوش گذشت که تا نزدیکی چشمه سر بالا رفتیم و برگشتیم ازمسیرهایی برگشتیم که با ماشین امکانش نبود بریم و جاهایی را دیدیم که خیلی خوشگل بود

علی از ته دلش داد می زد و خوشحال بود

یک پیاده روی 4 نفره که خیلی مزه داد

به خاطر سرانزا خیلی وقت بود شهمیرزاد نیومده بودیم دلم تنگ شده بود برای شلوغی و گردش اینجا

اخرشم کل کالری که سوزوندیم را با خوردن پفک جبران کردیم و چای نذری هم که دور میدون بهمون دادن ختم گردش دیشب بود

♥ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم شهریور ۱۴۰۱ ساعت 10:13 توسط اف.شین(F.sh) :

Design By : Bia2skin.ir

آمارگیر وبلاگ