دفترچه خاطرات یک زن


دل پر


به حدی این سه روز مشغول بودم که الان 3 تا پست را پشت سر هم نوشتم تا آروم شم

به طنز زیاد شنیدید کسی میگه بعد از دعوا تازه یادم میاد چه حرفهایی باید می زدم و نزدم

ولی واقعا 3 روزه من دارم راه میرم و با خودم حرف میزنم و رو به مخاطب فرضی جوابهام را میدم

به حدی اشفته شدم که حتی دلم میخواد داد بزنم، بشکنم، یه حرکتی انجام بدم، فقط اروم بشم

طبق معمول تبعیض مدیریتی داشتیم اونم از نوع نامردانه اش

*************

10 روز پیش مدیر منو و همکار سوگلی را صدا کرد(اسمی که همه بهش میگن حتی تو روی خودش)

رو به من میگه خانم فلانی میخوایم برای فلان کار یک راهنمای تصویری داشته باشیم چون شما قبلا نمونه اش را انجام دادید به همون روش برای واحد خوابگاه هم زحمتش را بکشید

میگم من از کار این واحد چیزی بلد نیستم دسترسی به محیط کاریشون ندارم میگه سوگلی کمکت میکنه

بعدش بهم گفت برای کار خودتون هم این راهنما را درست کن

لطف کردم با وجود اینکه جزء حیطه کاری من نیست قبول کردم گفتم حالا که هنوز شلوغ نشده کمکشون کنم

هفته پیش نمونه کارهای خودم را که برای واحد خودمون درست کرده بودم را نشونتون دادم ولی خب برای واحد خوابگاه نشد چون 3 بار رفتم پیش سوگلی و نیومد و امروز و فردا کرد

منم گفتم خب حتما فرصت دارن دیگه

مدیر منو صدا کرد چی شد میگم همکارتون نمیاد گفت بهش میگم

و باز نیومد

........

3 روز پیش صدام زده تو اتاقش

روزی که قشنگ 100 نفر دانشجو به همراه خانواده هاشون تو سالن جمع بودند و سالن شدیدا شلوغ بود

رفتم میبینم سوگلی و مدیرواحدشون و مدیر مربوطه همه نشستند

به محض ورودم حتی اجازه نداد بنشینم

میگه کار چی شد؟ (با لحن بد و صدای بلند)

سریع به سوگلی نگاه کردم دیدم ساکت نشسته و منتظر جوابمه

منم گفتم ایشون نیومد منم بلد نبودم نمیتونم چیزی را که خودم بلد نیستم براش راهنما درست کنم

دوباره با صدای بلندتر و لحن بدتر داد زد من کاری به این چیزا ندارم کار باید اماده می بوده، کجاست؟

به حدی شوک بودم که فقط نگاهش کردم اونم نگاه گنگ، شبیه گیج ها

یهو سوگلی گفت امروز انجام میدیم

اونم دست گرفت داد و بیداد که من الان میخوام

یهو دیدم داره بهم ظلم میشه

دارم به گناهی مجازات میشم که اصلا مقصر نبودم

برگشتم گفتم نه من انجامش نمیدم

من ساعت کاریم تمام شده دارم میرم

رو به سوگلی گفتم اینکه شما 10 روزه من را سر میدوونید دلیل نمیشه الان من از بچه هام بزنم جبران کم کاری شما را کنم

به محض گفتنم مدیر داد و بیداد و چرت و پرت گفتن را شروع کرد

اصلا نمیشد جوابش را داد

به چند دلیل سکوت کردم

اول شخصیتم بهم اجازه نداد جلو این همه ادم و مرد نامحرم صدام را بلند کنم

دوم اصلا این اتفاق برام بینهایت غیر منتظره بود

و مهم تر اینکه به حدی مدیر سلیطه بازی در اورد که حتی اجازه دفاع را بهم نداد

اخرشم با همون لحن زشتش گفت فردا ساعت 12 کار را میخوام

به در اتاق اشاره کرد و گفت به سلامت

وقتی اومدم بیرون کل سالن ساکت بودند و منو نگاه می کردن

خیلی خجالت کشیدم چون هیچ کسی نمیدونست موضوع چیه و قطعا همه فکر می کردن من تو کارام کوتاهی کردم

اومدم تو اتاق و بعداز چند دقیقه رفتم پیش مدیر خودم با بغض بهش میگم: من تو این واحد چیکاره هستم؟ کارشناس شما؟ کارشناس انفورماتیک یا مسئول سایت؟

چرا باید هر کار جدیدی میاد من انجام بدم؟ به خداوندی خدا من حتی به قیمت اخراجم هم باشه دیگه دست به این کار نمیزنم

شده پیش ریاست کل برم میرم

میرم حراست ولی دیگه عمرا من این کارو انجام بدم

خودم را کنترل کردم گریه نکنم و اومدم خونه

فرداش دیدم همکارخودم میگه سوگلی با اخم گفته من تو نیم ساعت خودم انجامش دادم انقدر شلوغش میکنه!!!

حالا سوال من اینه تو که بلدی چرا از روز اول میگی بلد نیستم و میندازی گردن من؟

مگه انواع کلاسها را به هزینه مجموعه نرفتید که این کارها را بلد باشید؟

و تصمیم مهم اینکه دیگه جز در حوزه کاری خودم هیچ کاری چه دوستانه و چه غیر دوستانه انجام نمیدم

3 روزه راه میرم و خودم را فحش میدم دیگه صبح ها کلا نمیرم اتاقش برای سلام و احوالپرسی

حتی مواقعی که تو سالن هم میبینمش از کنارش رد میشم و سلام نمیکنم

هر کاری میخواد انجام بده

مدیریتی که شعور مدیریت نداره به درد جرز لای دیوار میخوره و خرج کردن شعور براش ظلم به خودم و همکارای مظلومم هست

♥ نوشته شده در چهارشنبه سی ام شهریور ۱۴۰۱ ساعت 8:53 توسط اف.شین(F.sh) :

Design By : Bia2skin.ir

آمارگیر وبلاگ