دفترچه خاطرات یک زن


صادرات


یکی از همکارا رفته مشهد

یکی دیگه هم شدیدا سرما خورده و دو روزی میشه نمیاد

سومی هم که همیشه اروم و خونسرد کار میکنه

من موندم و مدیر

و جالب اینکه از دیروز کار درخواست وامها شروع شده

کار سختی نیست و کلا کارم را دوست دارم ولی اینکه هر 5 دقیقه باید برم اتاق مدیر که اون سر سالن هست و برگردم باعث میشه شبها از درد پا واقعا عذاب بکشم

به اندازه یک پیاده روی طولانی راه میرم در طول روز ولی خب دریغ از چربی سوزی

**********************

مامان شروع کرده به درست کردن ترشی سالاد فصل

ماشالا فروشش هم به خاطر طعم عالی و بی نظیرش بالاست

قبلا فقط همکارا ازش خرید می کردن جدیدا مشتری های غیر اشنا بیشتر شدن

طعم خوب خودش تبلیغ میکنه(خودش شعار شد)

دارم برای تهران هم میفرستم قبلا هم خیلی ها می خریدند و می بردند برای اقوامشون ولی امسال نماینده فروش پیدا کردیم (همون اقایی که رب می آورد برامون)

بهم میگه خوب باشه من تبریزم ماهی دو بار میرم می برم میدم براتون بفروشن

من که مطمعنم از خوب هم خوبتره پس بریم که بعد از پخش کشوری بزنیم تو کار صادرات و جهانی شدن ترشیهای مامان

♥ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم مهر ۱۴۰۱ ساعت 9:31 توسط اف.شین(F.sh) :

Design By : Bia2skin.ir

آمارگیر وبلاگ