صبح رفتم غذا درست کنم دیدم برنج نداریم( گونی برنج خونه بابام تو انباری هست چون مریض بودم چند روزی نرفتم)
گفتم خوراک یا الویه بزارم دیدم داد بیداد مرغ هم تمام شده
از طرفی خوراکی که حبوبات داشته باشه هم به خاطر مشکل نفخ علی درست نکردم
ماکارونی و آبگوشت هم حذف کردم چون چرب هستند و فعلا نباید بخوریم
کلا رفتم تو فکر
سریع برا خودم و علی سوپ بار گذاشتم
از شام دیشب قلقلی مونده بود
با یک پیمونه برنجی که داشتم برا سجاد شوید پلو پختم با همون قلقلی ها بخوره
فقط موند همسر اونم که عاشق خوراک گوجه بادمجون سمنانی ها(تو مایه های خورشت بادمجون منتها کم آب تر و بدون گوشت و لپه)
هیچی دیگه آخرش سفره را با کمترین امکانات ولی رنگین انداختم
همسر و پسرها هم راضی بودند الحمدلله
مشکل بدغذایی همسر و پسرها باعث شده کلا نتونم منوی باز زیادی داشته باشم و غذاهام محدود و انگشت شمار شده
حالا وقتی مرغ نداشته باشیم یا برنج من واقعا می مونم چی بپرم
هیچی امشب سریع رفتم و برنج آوردم وقتی رسیدم هم لوبیا قرمز خیس کردم نفخش بره انشاالله فردا قرمه سبزی میدم بهشون
برای من یکی به شخصه سخت تر از آشپزی تعیین غذایی هست که باید بپزم