دفترچه خاطرات یک زن


کارهای عجیب علی


امروز ظهر زنگ زدم مامان بعد از کمی حرف از علی پرسیدم

میگه بردمش مسجد اونجا یک دختر بچه همسنش میاد بازی می کنند

بین دو نماز متوجه بودم دارند قایم موشک بازی می کنند نماز دوم که تمام شد موقع سلام به امام رضا رومون را برگردوندیم دیدیم علی بالای قفسه ها و کمدهای مخصوص چادرملو و جانماز ها رفته و کلا سرش تا سقف یک وجب فاصله داره بعد تا ما رومون رفت سمتش برامون دست تکون داد طوریکه همه خانم ها متوجه شدند و به جای سلام به امام رضا هر کسی یک توضیحی در مورد اینکه چطوری پسرت رفته بالا میداد

وقتی فکر میکنم چطوری رفته و خدا بهش رحم کرده کمد برنگشته یا از اون بالا نیفتاده زمین واقعا هنگ میکنم علی آدم هست یا میمون

تازه دوستش هم بدتر از خودش تو یکی از این کمدها رفته بوده و درش را بسته بوده نمیدونم حس نفس تنگی بهش دست نداده

بچه نیستند اینها هیولان..

حالا ی چیزی دقیقا علی خود خودمه تو بچگی

منم تو سن علی از در خونه رفتم بالا ولی مهارتم اندازه علی نبود خوردم زمین و سرم شکست😀

♥ نوشته شده در شنبه دوازدهم آذر ۱۴۰۱ ساعت 23:7 توسط اف.شین(F.sh) :

Design By : Bia2skin.ir

آمارگیر وبلاگ