دفترچه خاطرات یک زن


بار اول..


امروز برای اولین بار پام به دادگستری باز شد

از خجالت همش سرم پایین بود یک وقت آشنا منو نبینه

رفته بودم برای ضمانت پرونده داداشم

ولی خب بهم گفتند باید تا آخر جلسه بمونم آخرش قاضی تشخیص بده میتونم ضمانت کنم یا نه..

بعدش زن داداشم منو رسوند اداره

از اونجا که اخرای فرصت ثبت وام هاست تا خود آخر وقت اداری کار داشتم

مدتی بود با یکی از بچه ها تو مسابقات پاتوق کل کل داشتیم امروز دیگه خسته شد و مسابقه هامون را تمامش کرد

کلا پاتوق فقط مسابقاتش برام جالب بود اونم اطلاعات عمومی

خونه مامانشون همه مریض شدند و ناخوش احوال هستند

اومدم خونه شدیدا حوصلم سر رفته

برم شام بپزم بعدش بگیرم بخوابم

هوا بس ناجوانمردانه سرد است

تازه از سردم سردتر شده اینجا

بدون برف بدون بارون فقط سوز و سرمای خشک

♥ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم آذر ۱۴۰۱ ساعت 16:38 توسط اف.شین(F.sh) :

Design By : Bia2skin.ir

آمارگیر وبلاگ