دفترچه خاطرات یک زن


خرید و بدهی و خرید و بدهی و ....


همسر داره این روزها مرتب خرید میکنه و هی چک میده

و باز فرداش خرید و چک...

پریشب یک خرید سنگین داشتیم قطعا چک هاش هم سنگین بود

دیروز بهم میگه تا صبح نخوابیدم به این فکر کردم چک ها پاس میشه یا نه؟

بهش میگم میدونستی آخر این ماه آخرین قسط صندوق من هست

پس نگران نباش ماهی ۱۲ تومن قسطمون کم شده

تازه عیدی و پاداش و سنوات من هم هست

پس یک سری چک ها را با این پاس میکنیم

تازه یک افزایش حقوق هم دارم که معوقه اش از مهر تا الان واریز میشه

نگام کرده بهم میگه میدونستی تو این موقعیت شبیه فرشته ها میشی؟😍😍😍

خوب تو دلم قند آب شد کیلو کیلو...

امشب زنگ زد میگه بیا بریم بیرون رفتن همان و دوباره خرید کردن همان

ولی انصافا این خرید واجب بود و اجباری ...

یک روشویی خوشگل خریدیم برا سرانزا که دل خودم ضعف رفت واسش

فقط به فروشنده گفتیم شاید سایزش یک کم بزرگ باشه قبول کرد تا اخر هفته تعویض کنه..

امشب نقد حساب کردیم و بی‌خیال چک شدیم

نه اینکه به خرید نقدی علاقه داشته باشیم در عرض یک ماه آقای همسر سه تا دسته چک را تمام کرده

فکر کنم الان متوجه عمق ماجرا شده باشید و بتونید حدس بزنید چرا خوابش نبرده اون شب😉😉

♥ نوشته شده در شنبه هشتم بهمن ۱۴۰۱ ساعت 22:9 توسط اف.شین(F.sh) :

Design By : Bia2skin.ir

آمارگیر وبلاگ