به دلایلی خونه سرانزا را اجاره دادیم
دادیمشبه از ما بهترون
نه از اون از ما بهترون که ازش میترسید
نه از اونها که وضع مالی توپی دارند
همسری به خاطر موقعیت شغلی جدیدش خیلی تو بدهی بود
میدیدم همش تو فکر و غصه میخوره
واقعا کاری ازم پیش نمی اومد
نه دیگه طلا داشتم که بفروشم نه ماشینی برامون مونده و نه سرمایه ای داریم
به لطف تورم از قرض و وام هم خبری نیست
حتی فامیل درجه یک میترسه پول قرص بده جنسگرون شه ضرر کنه
هر کی هر پولی داره میبره طلا و ... میخره
بازم تا جایی که می شد قرض دادند بنده های خدا
ولی خب من و همسر نمیتونیم زیاد پول را نگه داریم
با مشورت هم خونه سرانزا را دادیم اجاره و هم پول های قرضی را که گرفته بودیم پس دادیم(حتی نگذاشتم یک ماه بمونه، خدایی تورم و گرونی کاری میکنه آدم شرمنده میشه ) هم بدهی ها کمتر شد و نهایت همسر خوابش آروم و دلش قرص شد
درسته خیلی به اون خونه علاقه داشت و قرار بود تمام آخر هفته ها بریم ولی خب آرامش یعنی نداشتن فکر و خیال نه، داشتن ویلا و ...
قرارداد ۵ ساله است به شوخی بهش میگم بیا ی زمین بخریم بسازیم
میبینی که همه سلیقه ما را خیلی قبول دارند
حاشیه ۱: طرف عاشق خونمون شده، میگه همین اومدم اینجا گفتم باید اون خونه را اجاره کنیم
حاشیه ۲: این از ما بهترون اومدن برای ساخت جاده فیروزکوه سمنان، خدا بخواد قرار شده دو باند بشه جاده
صد در صد برای ما هم عالی میشه آخه خیلی ماشین سنگین و پیچ تو جاده بود و چند باز جلو چشم ما تصادف های بد شده بود
اصلا هر بار با دلشوره مسیر را می رفتیم و می اومدیم
حاشیه ۳: برای آخرین بار این هفته پنج شنبه و جمعه با مامان اینها و داداشم رفتیم اونجا
شب هم موندیم فاکتور از بعضی چیزها واقعا خوش گذشت مخصوصا هواش که جاتون خالی فوق العاده بود
خننننننک و دلبررر🥰