دفترچه خاطرات یک زن


مهمون


دیروز سالگرد پدرشوهرم بود فکر کنم ششمین سالگرد بود

رفتیم سرخاک و بعدش فامیل شوهر همگی خواستند بیان خونه ما

سریع با همسر خرید کردیم و زودتر از اونها رفتیم خونه

تراس را فرش کردیم و از همگی تو تراس پذیرایی کردیم

به دلایلی مادرشوهرم موند

واقعا سخت بود نگه داری ازش که شدیدا به خاطر کمر دردش مجبور به مراعات بود

هر طوری بود سعی کردیم شرایط را طوری فراهم کنیم تا اذیت نشه

خدا را شکر‌عصر خیلی راضی بود وقتی رسوندیمش خونه

خونه بدون وسایل و امکانات بعد هر هفته همسر مهمون داره

♥ نوشته شده در شنبه سوم تیر ۱۴۰۲ ساعت 1:21 توسط اف.شین(F.sh) :

Design By : Bia2skin.ir

آمارگیر وبلاگ