دفترچه خاطرات یک زن


روز دوم روضه


دیروز اکثر عزاداران عذرخواهی کردند و گفتند فردا نمیتونیم بیایم.

مامان خیلی ناراحت بود

ولی خب دیگه حضور که زوری نمیشه

با این وجود برای پذیرایی تدارک همون ۶۰ نفر دیروز را دید

اما بعد از شروع دیدیم بیشتر از ۸۰ نفر اومدند که شاید فقط ۲۰ نفر از جمعیت دیروز بودند

دوباره زنگ زدم بابا برای ۲۰ نفر دیگه پذیرایی تهیه کرد و آورد

خدا را شکر امروزم خوب بود

روضه حضرت سیدالشهدا و حضرت علی اکبر خونده شد

*****

نمیدونم چرا هر چی خسته تر میشم کم خواب تر میشم

با وجود اینکه دارم از بی خوابی میمیرم ولی نمیتونم بخوابم

*****

امروز به مامور کلانتری پریدم خیلی حرفها زدم ولی مهمش این بود👇

میگم میدونی چیه؟ تا شماها از ظالم حمایت می کنید همیشه ظلم تو این مملکت هم هست هم برنده است

بهش برخورد سرم داد زد

ولی خب حرف من کاملا برحق بود و این را از نگاه مهربون و حمایتگرانه ۳ نفری که منتظر بودند تا کارشون انجام شه فهمیدم...

جدیدا طوری شده اونقدر قانون به مجرم و ظالم وقت میده تا فرصت برای هر کاری داشته باشند ...

♥ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم مرداد ۱۴۰۲ ساعت 23:52 توسط اف.شین(F.sh) :

Design By : Bia2skin.ir

آمارگیر وبلاگ