دفترچه خاطرات یک زن


زندانی قلعه قهقهه


اسم رمان جدیدم که دارم میخونم همین اسم پست امروزم هست

یادمه دو یا سه سال پیش کسی باهام درباره این کتاب صحبت کرده بود

در حدی که گفته بود رمانی تاریخی و واقعی درباره شاهزاده ای که زندانی شده و اسم یکی از شخصیت خانم هم "گل حرم" بود

همون موقع دوست داشتم این کتاب را بخونم ولی به دلایلی صاحب کتاب نتونست بهم بده

این پشت ذهنم بود که یک روز پیداش کنم و بخونمش

ولی خب هم اسم کتاب یادم رفته بود هم اسم شخصیت ها و تنها چیزی که تو ذهنم بود شاهزاده ای بود که تو یک قلعه زندانی شده و یادم بود پای یک زن هم در میان بود که اسم خاصی داشت

چندبار از صاحب کتاب اسم کتاب را پرسیدم که دیدم اصلا یادش نیست فکر کنم کتاب امانی دستش بود تو اون دوران

بالاخره از گوگل کمک گرفتم و با همین اطلاعات کم انقدر گشتم تا تو یکی از معرفی کتابها اسم گل حرم به چشمم خورد

و بالاخره بعد از ۳ سال پیداش کردم

خب ۵۰ در صد حل شد موند خرید یا تهیه خود کتاب

کلی کتاب فروشی الکترونیکی رفتم داشتند ولی دلم کتاب میخواست

تا اینکه بالاخره گیرش آوردم

یعنی تمام کتاب نیمه کاره هام را گذاشتم کنار تا این رو بخونم

بعد از خوندن حتما میگم چه طور بود

خلاصه ای از کتاب به روایت سایت کتابراه:

زندانی قلعه قهقهه یکی از مهم‌ترین رمان‌های تاریخی و بسیار پرهیجان و خواندنی از شاهکارهای نویسنده‌ای زبده‌دست و توانا به نام حمزه سردادور است. «قلعه‌ی قهقهه»، زندانی در زمان شاه اسماعیل بود که شاهزادگان و امرای عالی مقامی که مورد خشم پادشاه قرار می‌گرفتند، به آنجا فرستاده می‌شدند. این داستان پرفراز و نشیب، روایت‌گر سرگذشت قهرمانی‌های «شاه اسماعیل دوم» است که در این قلعه کمی‌ کمتر از 20 سال زندانی بود. این داستان از جایی شروع می‌شود که «مرادبیک»، نایب‌الحکومه‌ی قلعه قهقهه است. او که مردی تندخو است، زنی زیبا با نام «قمر سلطان» و دختری دل‌فریب به نام «گل حرم» دارد. شاهزاده اسماعیل‌میرزا، فرزند دوم شاه طهماسب، به علت حرکات ناپسند در آن قلعه زندانی بود و در عمارت مخصوص خود به سر می‌برد. زمانی که عمارت او در دست تعمیر بود، مرادبیک، شاهزاده را موقتاَ به عمارت خود انتقال داده بود. تنها آرزوی گل‌حرم این بود که با تکیه بر زیبایی‌اش با شاهزاده و ولیعهد ازدواج کرده و ملکه‌ی ایران شود. او در این رویا به سر می‌برد، در حالی که مادر زیبایش با دیدن شاهزاده در قلعه، دلباخته‌ی او شد و نقشه‌هایی برای ربودن قلب او کشید و در این هنگام....

♥ نوشته شده در دوشنبه سوم مهر ۱۴۰۲ ساعت 17:33 توسط اف.شین(F.sh) :

Design By : Bia2skin.ir

آمارگیر وبلاگ