دفترچه خاطرات یک زن


پنج شنبه تنبلانه


من و بچه ها امروز تا ساعت ۱۱ و نیم خوابیدیم

بعدش صبحونه خوردیم و رفتم برا ناهار

مرغ را پختم که همسر زنگ زد ناهار نمیاد

منم سریع ناهارو گذاشتم برا شام و به جاش حاضری خوردیم

ولی خوب شب هم همسر رفت و شام نپختم

برا بچه ها فست فود مورد علاقشون را پختم و کلا به تنبلانه ترین شکل پنج شنبه تموم شد

♥ نوشته شده در پنجشنبه بیستم مهر ۱۴۰۲ ساعت 19:45 توسط اف.شین(F.sh) :

Design By : Bia2skin.ir

آمارگیر وبلاگ