دفترچه خاطرات یک زن


تایم استراحت


صبح امروز خواب موندیم، نه زیاد شاید به اندازه ۱۰ دقیقه

ولی همین باعث شد همه کارها رو دور تند انجام بشه

علی هم خونسرد، که این خونسردی باعث شد همسر شاکی بشه و دعواش کنه

علی از اون سبک بچه هایی هست که باید براش آهنگ "از گل کمتر بهش نگیم ی وقت آقا بدش میاد" رو خوند

هیچی بغض کرد و اومد بغلم

تا آروم شه و بریم دقیقا شد ۷ و ۳۰

تو مسیر دیدم سرفه میکنه هر کاری کردم راضی نشد به جا مدرسه بره خونه مامان

خیالم راحته که واگیردار نیست ولی خب کاش نمی رفت و استراحت می کرد

اول سجاد را رسوندیم بعد علی و نهایتا نوبت من شد

هنوز داخل شهر بودیم که شوخی به حسین گفتم کاش امروز نرم

گفت مگه کار نداری؟ گفتم نه زیاد

کارام مهم نیست تازه مرخصی هام هم همش مونده آخرش میسوزه

یهو دور زد و منو برگردوند خونه

به مدیرم زنگ زدم دیدم میگه مشکلی نیست

هیچی دیگه اومدم صبحونه خوردم و ناهار پختم و برم برسم به کارهای خونه که از دیروز مونده... بعدشم لالا😊😊😊

به همین خوبی یک آرامش قشنگ تزریق شد تو وجودم

حاشیه: دو روز تو خونه بودم ولی الان ی چیز دیگه است چون تنهام و من عاشق سکوت و تنهایی ام

♥ نوشته شده در شنبه یازدهم آذر ۱۴۰۲ ساعت 10:51 توسط اف.شین(F.sh) :

Design By : Bia2skin.ir

آمارگیر وبلاگ