این چند روز که خونه بودم به خاطر تایمی که داشتم شروع کردم به نظافت خونه به شکل اساسی نر از همیشه
امروز هم که علی با پدرش رقت شرکت و سجاد اصلا خونه نبود خونه مادربزرگش رفته بود و من تنها بودم ادامه خونه تکونی نصف و نیمه را انجام دادم و ساعت یک با صدایی که به خاطر حساسیت نمیدونم به چی به زور در میاد شاد و خرم کتاب دست گرفتم و فکر میکردم که آخ جون فردا کل تایم بیکارم و از امروز تا فردا میتونم راحت ابن کتاب را تمام کنم
صدای پیامک گوشی تمام برنامه هام را به هم ریخت
یامک از طرف جاریم بود که اعلام کرد امشب مهمون دارم
بعد از ظهر خرید ها را انجام بدم وسایل پذیرایی را آماده کنم بعدش هم مهمونها تشریف میارن و فردا هم باید خونه را مرتب کنم
*****
از وقتی با همسر ازدواج کردم کم پیش اومده بشینم فوتبال ببینم همیشه تایم فوتبال میرم میخوابم چون حوصله کارهاش را ندارم زیادی حساس هست که کسی حرف نزنه کسی نیاد جایی نریم و ...
امروزم این تایم را راحت و آسوده استراحت کردم
چه لذتی داره خوابیدن تو زمان دیدن فوتبال این پسرها
هیچ کسی مزاحم من نمیشه 😊😊😊
حاشیه:
مهمونها اومدند گفتیم خندیدیم ساعت ۱۲ تشریف بردند
خیلی خوب بود بدون حاشیه و حرف
کلا شب خوبی بود