امروز به شدت روز تکراری داشتم
رفتم اداره کارهای روتین را انجام دادم
بعدش کتاب پیاده روی و بازگشت به خونه
دانشجوها نیستند و شدیدا دانشگاه گرفته و بیروح شده
دلم میخواد زودتر برگردن و دوباره فضا شلوغ بشه
......
ظهر که با الهام رفتیم پیاده روی هندزفری تو گوشم بود آهنگم گوش میدادم دقیقا با فاز هر آهنگ حرف زدن منم عوض میشد یهوووو شاکی میگه چرا یهو حالتات تغییر میکنه گوشی تو جیبم را نشونش دادم جیغش دراومد
...
دلم ی عروسی میخواد که کلی شاد باشه