امروز زیادی خلوت بود
دانشجو ها همه درگیر امتحانات هستند و زیادی سرمون خلوت شده
رفتم به چند تا همکار به شوخی میگم بریم مهمونی
و بعدش رفتیم اتاق مدیر واحد خودمون
مرد خوبیه اکثرا باهاش درد و دل میگنیم
کاری هم نتونه انجام بده حداقل گوش میده
نشستیم به حرف و خاطره و ..
یهو من تعریف کردم که علی با دختر یکی از دوستای باباش میره خانه بازی هر هفته و خیلی بهش خوش میگذره بعد یک روز به مادربزرگش گفته من ی دختری را دوست دارم میخوام باهاش ازدواج کنم
ادامه این حرف گفتم والا ما تا دبیرستان با پسرهای کوچه گل کوچیک بازی میکردیم و هیچ ذهنیتی از بودن دختر و پسر کنار هم نداشتیم حتی یادمه بعد عقد رفته بودم خرید یکی از همین پسرها را دیدم و گرم احوالپرسی کردم وقتی ازش دور شدیم همسر پرسید ایشون کی بودند؟ خیلی بی منظور گفتم دوستم بود و نگاه متعجب حسین که یهو زدم زیر خنده و شروع کردم به توضیح دادن ..
یکی از همکارا که ۵۰ سال دارند و هنوز ازدواج نکردند این رو که شنید گفت واقعا دوستی های ما خیلی پاک بود منم تو ۷ سالگی یک دختری همسایمون بود همیشه تو بازیها من موهاش را می کشیدم چند سال بعد از محلمون رقت برام عین خواهرام بود دلم واقعا میخواست میتونستم ببینمش
اسمش را گفت و توضیح میداد از خانواده اش دیدم یکی از همکارا خانم بلند شد رفت اتاقش و بعد از چند لحظه صداش زد و گوشی را داد دستش
اون خانم دوست صمیمی این همکار ما بود و بعد از یک ربع که اینها حرف زدند دیدیم بله خورش بوده
حالا اون خانم متاهل و یک پسر داره ولی به حدی ذوق کرده بود انگار خانواده اش را بعد از ۴۵ سال پیدا کرده .
برا هم عکس فرستادن احوال خانواده ها را پرسیدن شماره دادن و قرار شد همکارمون شب از خونه تماس بگیره باهاش تا خانم بتونه با مادر ایشون و خواهراش هم صحبت کنه
در این حد دوستی های ما بچه های ۵۰ و ۶۰ پاک و سالم بود و هست
............
حالا این موضوع تمام شد یکی گفت هماهنگ کنم برای شنبه به تیت پدر مرحومم براتون شیر میارم صبحانه بخورید یهو یکی گفت نمیشه شیر برنج باشه و بقیه هم در جا چسبیدن.
هیچی قرار بر این شد شنبه وسایل و مواد را دنگی بخریم برسونیم به ی همکارمون که شیربرنج هاش معرکه است زحمت پختش را بکشه و یکشنبه بیارن نوش جان کنیم
............
مدیر کل واحدمون داره میره از طرفی چون رابطه کاری من و ایشون خیلی بد بود و اصلا با هم کنار نمی اومدیم خیلی خوشحالم که داره میره
ولی خبر بد اینکه یکی بدترش داره میاد و تقریبا کل واحد افسرده شدنو
دور همی امروز خیلی روحیه همکارا را بهتر کرد