دفترچه خاطرات یک زن


به هم ریختگی


کلا اسفند ماه بهم ریخته ای است

میخوای خونه تکونی کنی همه چی را بهم می‌ریزی

بعد می مونی وسط کلی کار که چه طوری جمعش کنم

هر سالم میگم سال بعد کارگر میگرم و باز نمیتونم

امسال تو اداره هم این به هم ریختگی هست ...

کارمون شروع شده و سرمون شلوغ وسط کلی کار دانشجو میاد و مجبوری کارهات را نیمه بزاری و بری سراغ کار اونها

و خب به هم ریختگی به وجود میاد

بماند کلی تولد تو اسفند داریم که واقعا رو مخ هستند تو اوج کار و خرید عید و امسال کارهای ماه رمضون(پر کردن فریزر) باید هی بری دنبال کادو و لباس و مهمونی و ...

اما مطب پزشکان هم امسال برام شده قوز بالا قوز

یک روز پزشک غدد، یک روز پزشک تغذیه، یک روز روانشناس و یک روز آزمایشگاه و پزشک عمومی و پزشک اطفال و ...

ولی اینها همه یک طرف جایزه بدترین بهم ریختگی تعلق می گیره به افکار تو مغزم

که باید سر و سامون بدم به همه چی و نمیتونم

مشکلات داداش کوچیکه تمومی نداره و روزی یک بساط داریم

پریروز که رفتم پیش روانشناس ازش خواهش کردم فقط گوش بده و اصلا راهکار نده

چون خیلی پر بودم و داشتم میترکیدم

چندبار هم وسط صحبت ها بغضم ترکید ولی خب آخرش فکر نکنید سبک شدم آخرش پشیمون شدم چرا انقدر حرف زدم میگه جلسه آینده بهت راهکار میدم ولی دیگه دوست ندارم برم شایدم رفتم نمیدونم

یک بزرگواری بهم گفت حتما برو چون این همه آدم که اطرافت هستند نمیتونند این همه مشکل داشته باشند مشکل از خودته

گفتم دقیقا درست میگی

من باید یاد بگیرم هیچ آدمی بدون عیب نیست و به خاطر عیبهاشون ازشون دوری نکنم همون طور که خودم بدون عیب نیستم و همون طور که تو بدون عیب نیستی ...

♥ نوشته شده در شنبه پنجم اسفند ۱۴۰۲ ساعت 16:24 توسط اف.شین(F.sh) :

Design By : Bia2skin.ir

آمارگیر وبلاگ