دفترچه خاطرات یک زن


سرما


به حدی ۷وا سرد شده که همسر و پسرهای گرمایی هم سردشون شده

برعکس امشب ساعت ۱۱ پکیج جواب کرد و خاموش شد

زنگ زدیم تعمیرکار گفت میام فقط یک ساعتی طول میکشه جایی هستم

گفتیم باشه بهتر از یخ زدنِ.. هنوز که نیومده منم برای اینکه گرمای داخل خونه حفظ بشه تمام درها را بستم و پشتشون پتو مسافرتی گذاشتم خودمون هم اومدیم داخل پذیرایی خوابیدیم

لباس گرم پوشیدیم اما از همین الان حس میکنم سرما داره وارد خونه میشه و خونه کم کم سرد میشه

حاضرم دو نیمه شب هم بیدار بشم به شرط اومدن تعمیرکار و گرم شدن خونه .

شانس آوردم سجاد امشب خونه نیست و رفته خونه مامان. چون اون نه لباس گرم حاضر میشه بپوشه نه میتونه تا صبح پتو رو روی خودش نگه داره اگه می بود صد در صد سرما می‌خورد

♥ نوشته شده در جمعه یازدهم اسفند ۱۴۰۲ ساعت 0:16 توسط اف.شین(F.sh) :

Design By : Bia2skin.ir

آمارگیر وبلاگ